تبليغاتX
دوباره میسازمت وطن

قابل توجه دوستان خیزشی (سرخ)  و ولایتیان :

دلدادگی فلاحيان به فاطمه قائم مقامی مهماندار شرکت هواپيمايی آسمان که در زيبايی بی همتا بود عليرغم افشا شدن دارای زوايای تاريکی است. مشاور فعلی رهبری و وزير اسبق اطلاعات مردی زنباز و هوسران است و در اين مورد شهره آفاق شده است. مشاور ولی فقيه بی قيدی خود را به اصول و مبانی مذهبی به کرات نشان داده است. هنگامی که وی به آلمان سفر کرده بود تا قضيه پرونده ميکونوس را ماله کشی و ماستمالی نمايد به گفتی شاهدان عينی به جز يکی دو نوبت نماز نخواند. در روز سوم اقامتش در آلمان چند نفر از مقامات امنيتی سفارت ايران در آلمان به ديدارش رفتند. سر ظهر يکی از ماموران برای چاپلوسی بلند شد و با کسب اجازه از فلاحيان وضو گرفت و سپس رو به وی گفت: حاج آقا ما را بی برکت نگذاريد! بفرماييد اقامه کنيد تا از انفاس قدسی شما بی نصيب نمانيم. فلاحيان با خنده پاسخ داد: ما مسافريم و نماز را شکسته می خوانيم و چون وقت نداريم نمازها را جمع می کنيم آخر شب می خوانيم!در چهارمين و پنجمين شب اقامت عاليجناب خاکستری پوش در آلمان وی به همراه فردی چند ساعت غيبت کرد و در شب پنجم که موسويان سفير وقت ايران در آلمان به جستجوی جناب وزير برای وصول يک دستورالعمل محرمانه پرداخت به او گفته شد حاج آقا به آپارتمان .... رفته تا يک خانم ترک را ارشاد کند. اين خانم همان زنی است که به دعوت فلاحيان در زمان وزارتش به تهران سفر کرد و حدود يک ماه در شمشک ، دماوند و اصفهان ميهمان مخصوص عاليجناب بود و شيان نام دارد.

ولی در مورد قائم مقامی ماجرا از يک روز يا يک ماه همخوابگی فراتر رفت.فاطمه که کار ميهمانداری را در هواپيمايی ملی آغاز کرد زيبايی خيره کننده و تحسين برانگيزی داشت.مدير عامل وقت و مدير کل حراست هواپيمايی هما چون به کام نرسيدند با پرونده سازی و انگ مسائل اخلاقی چسباندن به وی او را از هواپيمايی ملی در سال ۷۱ اخراج نمودند اما وی بلافاصله با کمک يکی از خلبانان سابق هما به عنوان سرمهماندار وارد شرکت آسمان شد.آشنايی او با فلاحيان در جريان سفر عاليجناب خاکستری به مشهد صورت گرفت. فاطمه در زندگی زناشويی شکست خورده بود. پس از به دنيا آمدن سومين فرزندش هنگام لغو يکی از پروازها و بازگشت ناگهانی به خانه با حقيقتی تلخ که همانا خيانت شوهرش بود مواجه شد. اما اين يک خيانت معمولی نبود و شوهر جراح قائم مقامی با فردی مذکر رابطه برقرار کرده بود و همين امر موجبات دلزدگی فاطمه از زندگی را فراهم ساخت به طوری که وی ترجيح می داد بيشتر به ديدار فاميل و آشنايان برود تا در خانه بماند.

در چنين وضع بحرانی و در يکی از سفرهای کاری فلاحيان به مشهد او با قائم مقامی آشنا شد و آنچنان دل و ايمان باخت که بعد از رسيدن به مشهد به وی شماره تلفن های مستقيم و خصوصی اش را داد و چنان عنان از کف داده بود که سفر چهار روزه اش به مشهد را به دو روز تقليل داد و به تهران بازگشت. فاطمه برای اينکه از نفوذ فلاحيان در رفع مشکل خانوادگی اش استفاده کند به تلفن او زنگ زد که ايکاش اينکار را نمی کرد! به گفته صميمی ترين دوست فاطمه و محرم اسرار وی اولين ديدار اين دو تن در يکی از خانه های امن وزارت اطلاعات در شهرک غرب صورت گرفت.سه چهار ماه بعد کار به جايی رسيد که فلاحيان طاقت دوری معشوقش برای يک روز را هم نداشت.يک اشاره کافی بود تا قائم مقامی در مراجعه به فرودگاه متوجه شود به جای او فرد ديگری در تيم پرواز قرار گرفته و او می تواند به خانه برگردد و به مرور فقط در پروازهای خارجی در کادر پرواز قرار گرفت. فلاحيان نهايت محبت را در حق فاطمه کرد:هدايای گرانقيمت ، خانه ای مجلل، اتومبيل آخرين مدل ، خرج سفرهای ده هزار دلاری و ... ترديدی باقی نمی گذاشت که جناب وزير عاشق او می باشد. اما يک روز فاطمه به نزديکترين دوستش گفته بود علی(فلاحيان) به من بسته هايی می دهد که در دبی ، فرانکفورت و استکهلم به کسی بدهم و من فکر ميکنم اين بسته ها پر از هرويين است. بار ديگر هم عنوان کرده بود که فلاحيان از وی خواسته برای يک امر مهم به يک نويسنده مخالف نزديک شوم و چند وقت بعد از قتل نويسنده خبر داده بود. دوست صميمی فاطمه اظهار داشته که دليل قتل فاطمه اين بود که پس از سال ها دلهره، درد و اضطراب با يکی از خلبانان همکارش آشنا شد و به دوستش گفت: سرانجام عشق واقعی ام را يافتم.

در يکی از سفرهای قائم مقامی به دوبی هواپيما دچار نقص فنی شده و رفع اشکال ۴۸ ساعت به طول انجاميد. وی در رستوران هتلی که تيم پرواز در آن اقامت داشت با  يکی از خلبانان سابق هما که برای يک شرکت آمريکايی کار می کرد برخورد کرد و ساعت ها با هم گفتگو کردند. هنگام برطرف شدن نقص فنی و بازگشت هواپيما به تهران فاطمه به يکی از خانم های همکارش در طول پرواز گفت که توسط يکی از دوستانش که شهروند آمريکاييست به کنسولگری آمريکا رفته و مطمئن است به راحتی ويزای آمريکا را دريافت خواهد کرد. احتمالا فلاحيان از طريق همين همکار فاطمه يا مامورانش از رفت و آمد معشوقه اش به سفارت آمريکا با خبر شده است. حمل بسته های مشکوک توسط فاطمه به دوبی و اروپا از همين زمان آغاز شد و احتمالا بين اين کار و اطلاع فلاحيان از رفت و آمد او به کنسولگری آمريکا رابطه ای وجود داشته است.آنچه روشن است از اوايل خرداد سال ۱۳۷۶(سه سال پس از شروع رابطه) قائم مقامی در فضای رعب و وحشت زندگی می کرد و مدام در فکر راهی برای خلاصی از دست فلاحيان و ازدواج با مرد دلخواه خود و رفتن به کانادا بود. طلاق از همسرش هم مراحل نهايی را می گذراند ولی با اينحال فاطمه با استرس بسيار زندگی می گذراند.يکبار و در پی خلوت دو روزه با عاليجناب خاکستری پوش در ويلای دماوند هراسان به ديدار دوست صميمی اش آمد و گفت مطمئن است فلاحيان به او مشکوک شده است. مقدار زيادی نامه و يادداشت با خود داشت که همه را در حياط خانه دوستش سوزاند و هر چه دوستش از او خواهش می کرد که با او درد و دل کند فاطمه زير با نمی رفت. روايت دوست و همراز قائم مقامی درباره روز قتل او اينگونه است:دو پرواز پشت سر هم داشت در پی دومين پروازش حدود ساعت چهار بعد از ظهر به من زنگ زد و گفت اگر تا هشت شب از من خبری نشد با اين شماره تماس بگير. پس از تماس های مکرر با خانه فاطمه سرانجام شماره مورد نظر را گرفتم. صدايی مرتب از من می پرسيد کی هستم. تلفن را قطع کردم و راهی ترکيه شدم(وی هم اکنون به عنوان پناهنده در کشور بلژيک اقامت دارد).

فاطمه آن روز به جای رفتن به خانه عشق! مستقيما راهی منزل خود شده بود. احتمالا فلاحيان منتظر وی بوده است. فاطمه به دنبال يک مکالمه تلفنی به فردی زنگ می زند و از وی می خواهد به خانه بيايد و مراقب فرزندانش باشد، چون وی به دليل يک کار فوری مجبور است از خانه خارج شود. وقتی آن مرد به منزل قائم مقامی رسيد فاطمه خانه نبود و فرزند ارشدش يادداشتی به فرد مذکور داد که در آن همان شماره تلفنی که فاطمه به دوستش داده بود به چشم می خورد.(تلفن همان شب قطع شد و ساکنان خانه آنجا را تخليه کردند). قائم مقامی با اتومبيل خودش(نه پژوی اهدايی فلاحيان) بر سر قرار رفته بود. سعيد امامی در اعترافاتش گفته است به دستور فلاحيان با فاطمه قائم مقامی در نزديکی وزارت اطلاعات در ساعت ۶ عصر قرار گذاشته و اين ديدار در اتومبيل فاطمه صورت گرفته است. امامی قاتل فاطمه را سعيد حقانی معرفی کرده که با شليک سه گلوله به مغز و قلب قائم مقامی وی را به قتل رسانده است! (گرچه بعيد نيست خود سعيد امامی قاتل باشد). سه فرزند بی مادر همچنان چشم انتظار زيباترين مادر دنيا هستند تا با يونيفرم پرواز از راه برسد و آنها در آغوش بگيرد.

اين تنها يک گوشه از جنايت های کثيف عاليجناب خاکستری بود در آينده پرده از جنايت های بيشتر اين انسان رذل خواهم برداشت.

+ نوشته شده توسط میترا (مانی) در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384 و ساعت 13:35 |

گنجی



اينروزها سالگرد دربند شدن انسان آزاده ای است که نامش بر بلندای آسمان آزادگان اين سرزمين جاودانه خواهد درخشيد!!!
اکبر گنجی را شايد خيلی ها با مقاله هايی که برای رسوا کردن عاليجناب خاکستری و شاه کليد خانهء اشباح در روزنامهء صبح امروز می نوشت به خاطر بياورند!!! ولی گنجی مدتی را که در حبس بود مانيفستی نوشت که تصويری ديگر از او را به نمايش گذاشت!!! من به شخصه با بعضی از مطالب مطرح شده در آن مانيفست مشکل دارم ولی دور از انصاف می دانم که او در بندجغدان شب پرست باشد و ما به انتقاد از او بپردازيم!
با اين حال من او را آزاده مردی می دانم که جانش را به دست گرفته و بی هراس در افشای آنچه بر تاريکخانهء سياه دلان می گذرد است! و مطمئناً اين ملک و مردمش سخت به او مديونند!!!
او امروز با خيالی آسوده در گوشهء دنج اوين نشسته است و نظاره گر آشفتگی آنانکه او را به بند کشيدند می باشد!
شکوه می کنم از دست کسانی که هم پيالهء او بودند اما طريق مروت را به جای نياوردند و پياله را بر زمين زدند. اينان که امروز ياس و ناميدی را در اذهان مردمان آفريده اند زمانی بود که مسرور و مشعوف بودند از خوردن ميی که گنجی هم در آن حلقه همراه آنان بود ولی ترسيدند که مصداق شعر مولوی شوند و گنجی نترسيد و امروز مست همان باده است!!!
من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه / صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پيمانه
و گنجی به خوبی طريق جوانمردان را طی کرد و تا به امروز تمام و کمال اين مهم را به جای آورده است! اميد آن دارم که به زودی آرامش و قرار به دامن خانواده اش بازگردد و او از بندی که برايش ساخته اند رها شود! و می دانم روزی خواهد که نقوش قدمهای آزادی بر خاک اين سرزمين هم حک خواهد شد و آنروز ما بهای افرادی چون گنجی را بهتر خواهيم دانست و فقط به يادی از او آن هم در سالگرد بازداشتش اکتفا نخواهيم کرد! چنين باد!!!

+ نوشته شده توسط میترا (مانی) در سه شنبه ششم اردیبهشت 1384 و ساعت 18:10 |

بخوانید و داوری کنید

دروغ گویی به نام« شجاع الدین شفا»

مطمئنا بسیاری از شما نام شجاع الدین شفا را بارها شنیده اید.به نظر بسیاری والبته با توجه به سخنان خودش اوفردی بسیارعالم و دانشمند است"والبته یکی از 2000 روشنفکر قرن بیستم".وقتی انسان برای اولین بار کتاب های او را میخواند ناخودآگاه لرزه ای تمامی اندامش را فرا میگیرد:که حقیقت کجا و ما کجا؟. وقتی کسی  کتبش را مطالعه میکند که از سبک نویسندگیش بی خبر است کوچکترین احتمالی به مغزش خطور نمی کند که ممکن است این همه اعداد ، ارقام ، مستندات ، مدارک و منابع همگی جعلییاتی در حدی غیرقابل باور باشد ولی دوستان من به شما قول میدهم که همین طور است؛ البته حق دارید که از من برای اثبات ادعای بنده از من دلیل بخواهید چرا که اهل تدبّر بدون برهان چیزی قبول نمیکنند بنده از چند بعد کتاب تولدی دیگر را که تقریبا از آخرین کتب آقای شفا است وتمامی عقایدش در آن متبلور شده است را مورد بررسی قرار میدهم:در ابتدا باید گفت آقای شفا  بخشی از کتابش را به ناسخ و منسوخ های قران اختصاص داده است(البته با مغلطه های گوناگون) در حالی که ناسخ و منسوخ های همین کتاب به حدی است که  انسان  فکر  میکند نویسنده به بیماری آلزایمر دچار  بوده است (چرا  که  فراموش می کند چند صفحه پیش چه نوشته بود) ، چند  نمونه برای  مثال  نقل  می کنم:

کسانی ... ادعا کرده اند که نسخه ی اصلی تورات در حریق معبد سلیماندر زمان

 بخت النصر پادشاه بابل سوخته شده و تورات کنونی نسخه ای است که بعدا به

جای آن نوشته شده است. در این مورد نیز گذشته از اینکه نسخه های تورات در

سر زمین  یهود  نمی توانسته به این یک نسخه منحصر باشد که در آتش سوزی

معبد از بین رفته است...                                                                       .            

تولدی دیگر،صفحه ی 115 

در اینجا معلوم شد که نسخه تورات منحصر به فرد نبوده و اگر کسانی ادعا کرده اند بیخود کرده اند ؛ولی گاهی شرایط ایجاب میکند که این نسخه منحصر به فرد باشد:

چون نسخه های معتبر و قدیمی اهل عتیق در هنگام ویرانی معبد اورشلیم سوزانده

 شده بود و هیچ نسخه ی دیگری از آن در دست نبود، تمام متن آن در مکاشفه ای از

جانب یهوه به عزرا ، کاهن اعظم یهود، که قبلا در ایران به سر میبرد،وحی شد.

تولدی دیگر،صفحه ی 193 

او در جایی نقل کرده:

در کشوری مانند ایتالیا ...  نفوذ سنگین کلیسا هر گونه نوآوری علمی را خفه کرده است و

 دولت های این کشور هیچ وقت شهامت یا توانایی رویارویی با این نفوذ را در خود نیافته اند.

تولدی دیگر،صفحه ی 426

در حالی که در همین کتاب فرموده اند:

همه این کشور ها در شرایطی یکسان به هزاره یی که از راه می رسد پا نمی گذارند.کشورهایی

چون ژاپن و ایتالیا به صورت ممالکی کاملا پیشرفته وارد این هزاره میشوند .                    .

تولدی دیگر،صفحه ی 10

دوستان باور کنید از این گونه مطالب در نوشته های او بسیار زیاد است که بنده به همین چند مورد کفایت کرده ام.

گذشته از این گویا آقای شفا قصد مزاح با خواننده ها را داشته اند، چرا که استاد میفرمایند:

                اسطوره توراتی خلقت حوا از دنده آدم در پنج سوره قران مورد تایید قرار گرفته است:نساء 10،

                    انعام 186،روم 21،زمر 60وشورا 11

                                                                          (تولدی دیگر،صفحه 221) 

در حالی که سوره ی انعام فقط 160 آیه دارد البته خود به خود این گمان در ذهن میرود که شاید اشتباهی چاپی رخ داده است،

ولی جالب این است که اصلا چنین آیه ای (یا حداقل شبیه به این) نه تنها در سوره انعام بلکه در تمامی قرا0ن وجود ندارد. یا نمونه ای دیگر:

         در تورات آمده است که داوود زندگی اجتماعی خود را با راهزنی آغاز کرد....کتاب پادشاهان باب 27

                                             (تولدی دیگر،صفحه 126)

در حالی که کتاب اول و دوم پادشاهان فقط 22 و 27 باب دارد. درست حدس زدید منظور بنده این است که این فرد حتی یک با رهم این کتب را ورق نزده است.

ایشان در باب زیست شناسی نیز دستی و سبکی جدید دارند:

                   از نظر زیست شناسی تاکنون پنجاه میلیارد نوعموجود زنده در روی زمین ردیابی شده اند...

                                                                                     (تولدی دیگر،صفحه 284)

البته منظور آقای شفا این است که از سیصد سال پیش که زیست شناسی علمی مطرح شده است ،هر روز تقریبا 458000

نوع جاندار کشف شده است.در ضمن ایشان در صفحه 35،254،440و472کتابشان تعداد غلط های موجود در کتاب مقدس را هشتادهزار برشمرده اند در حالی که  این مجموعه  کمتر از چهل و پنج هزار سطر نوشته وجود دارد ؛حال خودتان قضاوت کنید.

ازنظر تاريخي نيز گويا شفا با مشکل مواجه است چرا که"پولس رسول " را که در قرن یکم از دنیا رفته مقلد مانی میخواند که در قرن سوم میلادی میزیسته  میداند.

البته آقای شفا تقوایی غیر قابل انکار دارد و خود را بسیار مسئول و متعهد میداند:

کتابخوانه ی شخصی من که در نخستین روزهای انقلاب مصادره شد،شامل 14000

کتاب فارسی و خارجی بوده که تقریبا همه آنها را خوانده و حاشیه نویسی کرده بودم

تولدی دیگر،صفحه 50

حال اگر ما شفا را یک نابغه محسوب و فرض کنیم در هر5روز یک کتاب را خوانده وحاشیه نویسی کند،با یک حساب ساده میفهمیم که ایشان فقط(حدوداً)200سال اززندگانی هشتادوچند ساله ی خود را به خواندن کتاب مششغول بوده اند (؛چطورش را خدا میداند.)

دوستان این عالم به ظاهر خردگرا به حدی از دنیا بی خبر است که کتاب "اعمال رسولان"را از عهد عتیق دانسته و حتی نویسنده آن را "لوقا"خوانده در حالی که این کتاب مربوط به عهد جدید و نوشته ی "پترس رسول" است.(ر.ج.تولدی دیگر، صفحه 200) او در تغییر کتب و اضافه و کاستن از آنان هیچ هراسی به دل راه نمیداده:

محققان متعددی در تورات نشان هایی از این یافته اند که داوود پیغمبر همجنس باز بوده

است، ...داوود پس از دریافت خبر مرگ ناگهانی"یوناتان"فرزند جوان وزیبا روی"شائول"

اولین پادشاه اسراییل درسوگ او سروده و متن آن در کتاب دوم سموییل باب اول آمده است:

ای برادر من یوناتان برای من بسیار نازنین بودی ، زیرا محبت من و تو محبت دو برادر نبود،

                      محبت مردان با زنان بود.                          (تولدی دیگر،صفحه 125)

این فرد بی شرم با کمال وقاهت چنین اهانت بزرگی  را پرپایه ی تخیلات و امیال باطنی خود مطرح میکند در حالی که این عبارت به این شکل است:

ای یوناتان،...برای تو دلتنگ شده ام،محبت تو با من عجیب تر از محبت زنان بود.

(کتاب دومسموییل،باب اول،27-26)

شفا علاوه بر اینکه در ترجمه کلمات تغییر ایجاد کرده جمله ای نیز به این عبارت افزوده است تا خواننده را کاملا اقناع کند و جای هیچ شبهه ای باقی نگذارد.جالب این است که با این همه دروغ خود را نسبت به جوانان مسئول دانسته واین کتاب هدیه ای برای نوجوانان حقیقت جو میخواند.نمونه ای دیگر از این مسئول آگاه سازی:

خداوند به هاجر گفت اینک پسری خواهی زایید که نامش را اسماعیل خواهی نهاد

                             و او مانند خری وحشی خواهد بود.

(تولدی دیگر،صفحه 142)

عین عبارت از تورات:

                             فرشته خداوند وی را گفت اینک حامله هستی و پسری خواهی زایید و اورا اسماعیل

                             نام خواهی نهاد.زیرا خداوند تظلم تو را شنید و او مردی وحشی خواهد بود.

                                                                     (تورات سفر پیدایش،باب شانزدهم 12-11)

البته شاید شما بگویید اگر این فرد به گفته های خود معتقد نیست پس چرا این کتاب را نوشته است؟ دو احتمال برای نوشتن

ان کتاب وجود دارد:اول اینکه یا آقای شفابا گرفتن حقوق از فرد یا افراذد خاصی آن را نوشته است که این احتمال ضعیف است وامااحتمال دوم که قریب به یقین میباشد این است که چون شفا در زمان حکومت محمدرضاشاه پست معاون وزیر دربار را   بر عهده داشت و با سرنگونی رژیم پست خود را از دست داده و به تعصبی کور دچار گشته که علاوه بر این حکومت اسلام نما (که خدا را بازیچه قرار داده)به دین  اسلام که دستاویز این حکومت است نیز حمله برده است.

                                                             «اینک خود داوری کنید»

+ نوشته شده توسط میترا (مانی) در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384 و ساعت 15:26 |

چنديست رسانه هاي جمعي وابسته به ولايت (راديو و تلوزيون و روزنامه ها) دم از مليت و ملي گرايي ميزنند ،البته همگي به خوبي ميدانيم که به نظر  حکومت «اساس بدبختي مسلمين از ملي گراييست» پس سخني مضحک گفته ايم اگر بگوييم آنها نيز ايراندوست هستند و به دلیل حس غریزی وطندوستی به این مطلب میپردازند ،دلیل اين امر را بايد در انتخابات جست:  حال که  دولت امریکا علیه ایران (دولت)  به مجامع جهانی  و شورای امنیت سازمان ملل متحد اعتراضاتی  نسبت به مساله سوخت هسته ای و ساخت کارخانه های هسته ای آب سنگین (البته باتوجه به حمایت از تروریسم و رعایت نکردن حقوق بشر از طرف دولت ایران) مطرح کرده و حتی کار بدان جا رسیده که موضوع حمله نظامی نیز مطرح شده و بسی فراتر؛کشورهای  همسایه نیز اقامه ی بی طرفی کرده اند؛ چه دست آويزي بهتر از حس ملي گرايي و بيگانه ستيزي ... مشخص است که حکومت اين مسئله را دستاويزي براي رسيدن به اهداف ننگين خود و تشويق مردم به شرکت  در انتخابات قرار داده است؛ تا بدین سان به جهانیان ثابت کنند که ملت و دولت ایران کاملا همسو وحامی یکدگرند و عملاً اشتباه  بودن ادعای دولت امریکا را  به  اثبات  برسانند. 27  سال است  که حرف اين نامسلمانان فقط  حول اسلام عزيز(ناب محمدی) ميگردد، ولي  بسيار جالب است که اکنون  سخن از ايران و "همبستگي ملي" به ميان مي آيد .    

     بياييد همه با هم  در سال  « همبستگي ملي و مشارکت عمومي» دست به دست هم داده و در راستاي ميهن آباد کردن  در انتخابات را تحریم کنیم.

+ نوشته شده توسط میترا (مانی) در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384 و ساعت 15:21 |