
![]()
Powered By
BLOGFA.COM
چه زود نودولتان تحملشان پايان گرفت، ماسک مهرورزي از صورت انداختند. با احضار روزنامه نگاران و تهمت و تهديد وارد ميدان شدهاند تا آن چه با دنيا کردند در داخل کشور هم تکرار کنند و مردم را واقعيت اقتدارطلبي آشنا کنند.
کيهان روز شنبه در سرمقاله اش نوشت اصلاح طلبان که هشت سال خوردن و بردن و تمام مناصب دو قوه را در اختيار گرفتن به دهانشان مزه کرده است، نمي خواهند بگذارند دولت جديد کار کند. در مقابل اين ادعاي کيهان اگر شاهد مدعا طلب کنيد مي بينيد نوشته است اصلاح طلبان در روزهاي ماه رمضان "به بهانه افطاري" در خانه هاي همديگر جمع مي شدند و سخن از "جلوگيري از ادامه تفرقه اصلاح طلبان و برنامه ريزي براي ناکام نمائي دولت" رفته است.
از سوي ديگر خبرگزاري وابسته به جناح راست از قول يکي از مشاوران رييس دولت [که معلوم نيست چرا نامش را فاش نکرده است. او از چه مي ترسد] نوشته با پول هاي کلان دولت هاي خارجي، روزنامه هاي داخلي و خارجي مشغول فعاليت و جنگ رواني عليه دولت هستند.
يکي نيست بپرسد چنين دولت با چنين با کارنامه اي از هيچ چه جاي توطئه دارد. وضعيتي که با شعارها و اعمال دولت در بورس و سيستم اقتصادي رخ داده است، فضائي که با دو سخنراني رييس دولت در سياست خارجي ايجاد شده، روش هاي قدرتمدارانه مانند برکناري ناگهاني سفيران و روساي بانک ها، سخنان مشاوران رييس جمهور، مقاومت در برابر دوشغله هاي غيرقانوني، که ديگر حتي جاي شعار خشک و خالي "مهرورزي" هم باقي نگذاشته اصلا چه جاي توطئه و سياه نمائي. در و ديوار گواه مي دهد، حالا هر چه ما بگويم مرا با تو سروکاري نيست.
اما مي دانيد اين وحشت از تبليغات و اثر آن در مردم از کجاست. ساده بگويم از آنجا که نودولتان با خود مي گويند مگر نه آن که دولت خاتمي جهان را به تحسين تنش زدائي و مداراي خود خواند، در زمينه اقتصاد کارها کرد که يک دهمش را ما نمي توانيم، از جهت رعايت حقوق مردم و احترام به آزادي آن ها تا جائي رفت که در وهم ما نمي گنجد. مگر نه آن که با تمام ايرانيان مهربان بود و "ايران را براي همه ايرانيان" مي خواست، با اين همه ما توانستيم با تبليغات کاري کنيم که دانشجويان از آن دولت برگردند و طبقه متوسط از راي دادن منصرف شوند تا ما برنده بازي باشيم. چطور ما توانستيم با بحران سازي و سياه نمائي کاري کنيم که پايان کار اصلاح طلبان آن نباشد که سزاوارش بودند. پس با تبليغات مي توان کارها کرد. تازه اين براي حکومتي است که احترام همه نگاه مي داشت، ما که دوستانمان را همان ماه اول رنجيده مي گذاريم.
نودولتان که خود مي دانند چه کردند در آن هشت سال، با اين صورت مساله به خود مي گويند پس تبليغات کاري بزرگ مي تواند کرد. خواهد توانست دينداران را بي دين جا بزند. خواهد توانست دولت را از حرکت بازدارد. نکند اصلاح طلبان از همان شيوه وارد شوند اول نگذارند کاري صورت گيرد و بعد طلبکار شوند که چرا کاري نشده است. بر اين قياس به نفس، نودولتان چاره را چنان ديده اند که زبان ها و دهان را ببندند، از جمع شدن دو سه نفره براي افطار هم بويي توطئه بشنوند روزنامه نگاران را بترساننند و سايت هاي اينترنتي را اگر نتوانسنند متهم به داشتن ارتباط خارجي کنيم. تا مبادا از همان سوراح گزيده شوند که خود اصلاح طلبان را گزيدند.
نودولتان و مشاوران بي عمل نمي دانند شوره زار سمبل بر نمي آورد. اگر آن ها توانستند که با دولت اصلاحات چنان کنند که کردند، از آن رو بود که سنگرهاي قدرت پشت پرده را در دست داشتند و در دل بي رحمشان هم هيچ تقصيري نبود. آن کار از همه کس بر نمي آيد. بلکه همان حکايت مادر و نامادري است، عاقلان مادري را مي مانند که به هر قيمت سقوط رقيب را نمي خواهند اگر جز اين باشد از زي اصلاح طلبي خارجند.
نيازي به توضيح نيست که گروهي چنين نازک دل، که مي خواهند باب هر نوع انتقاد و ازگل نازک ترگفتني را ببندند در دوران دولت اصلاحات کاري نبود که نکردند. از قتل هاي زنجيره اي و بحران سازي هائي در آستانه هر سفر خارجي رييس جمهور، تهديد به کودتاي نظامي از جانب فرماندهان سپاه، به هم زدن هر قرارداد خارجي که دولت بست، گسيل داشتن تانک و هواپيماهاي نظامي براي بستن فرودگاهي که دولت افتتاح کرده بود، به راه انداختن تظاهرات به بهانه آن که دين از دست رفت، دستگيري صدها نفر و بالابردن رکورد کشور به عنوان بزرگ ترين زندان روزنامه نگاران در کشور و آن چه از احصا به درست.
لابد اين ها که رييس جمهور سابق به "هر نه روز يک بحران در سطح ملي" نشانش داد، هيچ کدام توطئه عليه دولت مستقر نبود، اما به قول نويسنده سرمقاله روز شنبه کيهان "جمع شدن هاي دو سه نفري به بهانه افطار" که هيچ عمل و اثري از آن برنيامده است البته که بايد توطئه به حساب آيد.
به باورم اگر روند فعلي رفتار نودولتان ادامه يابد، هم کشور و هم خود دولت در گردونه سختي گرفتار خواهند افتاد. در دايره منحوس آزار مردم و خشم گرفتن بر آنها. و در اين نقطه تنها کساني که – آن هم به صورت مشروط – با نودولتان مي مانند جناب جنتي است و مصباح يزدي و روزنامه کيهان. البته در ردهاي پائين تر هم کساني مانند محمدرضا نقدي. مشخصه اين ها را خواهم گفت. اما ترديد ندارم که اگر اين روند ادامه يابد هيچ کس از افراد سياسي آبرومند جناح راست هم که تاکنون به نظاره نشسته اند تا فرصت کار به اين دولت بدهند، ساکت نخواهند ماند.
مشخصه آقاي جنتي را اگر هم در حوادث سال هاي شصت و اعدام ها – به نشاني خاطرات هاشمي رفسنجاني که از اصرار وي براي نپذيرفتن توبه ها، و اعدام هاي فله اي نوشته است - ناديده بگذاريم و در نماز جمعه همين هفته تهران بروز دارد. آن جا که محاکمه صدام حسين را طنز تاريخ مي خواند – عمل زايد چرا که وکيل مدافع دارد، امکان دفاع از خود دارد و همه آن چه متهم در يک جامعه حقمدار سزاوار آنست – و معتقدست که بي محاکمه بايد اعدام مي شد. امام جمعه موقت تهران بر اين مقدمه افزوده "اين جا انسان به ارزش و اهميت جمهورى اسلامى ايران پى مى برد كه وقتى دستگاه پهلوى سقوط كرد بدون معطلى جنايتكاران را امان نداد و راهکار همين است." اين يک طرز تلقي از عدالت است که تمدن بشري زحمت ها کشيده تا از دامان خود پاک کند. طنز تلخي است که حتي براي قتل نفس هم يقين شخص را کافي مي داند و نيازي به قانوني و محکمه اي و وکيلي ندارد. حالا اين طنز که کسي با اين طرز تلقي چگونه دبير شوراي نگهبان قانون اساسي است، پاسخش به عهده کساني است که آقاي جنتي را به اين کار منصوب مي کنند. مانند اين است که کسي تلفن را حرام بداند و او را وزير مخابرات کنند.
دوم مثال آقاي مصباح يزدي است. از همه خصائل ايشان مي گذرم و تنها رجوع مي دهم به پرونده قتل هاي محفلي کرمان، کساني که به اشاره مصباح کساني را کشتند و بعد هم به دليل اثبات اين مدعا که عمل به حکم او کرده اند تا همين الان حکم دادگاه در موردشان اجرا نشده است.
سوم مدافع بي ترديد دولت فعلي هم روزنامه کيهان است که باز لزومي به معرفي ندارد. معتقدست که هر کس را من فاسد خواندم بايد رسوا و اعدام شود، حتي قاضي هم حق ندارد نام او را تا معلوم شدن راي محفي نگاهدارد. اما هر قاضي که حکم اعدام بدهد [فرقي نمي کند متهم هاشم آقاجري باشد يا مدير شرکت هاي مضاربه اي و يا فاضل خداداد، دانشجوئي که گناهش اين است که عکاسي عکس وي را در يک تظاهرات گرفته و يا يک گرانفروش] بايد او را تقدير کرد، هر چه تعداد حکم هاي زندان بيش تر آن قاضي عزيرتر. اما وي اگر قاضي بخشي باشد که حاضر به امضاي حکم ظالمانه اکبر گنجي نشد. حتي اگر رييس قوه قضاييه باشد که از تندروي ها وبدکاري هاي در زندان ها بنالد.
در رده هاي پائين تر هم مثال آوردم آقاي محمدرضا نقدي را. تصادفي نيست که وي به همين عدالت اعدامي است. خودش در زمان دولت اصلاحات نوشت و با افتخارهم پايش را امضا کرد و اعلام داشت که به قانون اعتقادي ندارد. مي توان هر کس را به دستش بسپارند به اعتراف وادارد. اموالش را مصادره کند و اگر هم دادگاه راي نداد، خود متهمي را اعدام کند .همان کار که مي خواست با دو دانشجو نشريه موج بکند و رهبر انقلاب علنا او را منع و لزوم اطاعت از قانون را به وي يادآور شد.
پس از يک روانشاسي سخن مي گوئيم. روانشاسي خشونت و اعدام. دشمن هر لبخند، خصم هر آشتي. اين دولت اگر روند خود تغيير ندهد، هيچ فرزانه مسلماني را با خود نخواهد داشت. حتي اگر موفق شود و همه را ساکت کند.
هاشمی ثمره شخصیت پشت پرده دولت کیست؟
مردی که رئیس جمهور پشت او نماز می خواند
آرش مهدوی
"رئیس جمهور بسیار تندخو و عجول است". این را همه کسانی که در طول دو ماه گذشته در کاخ ریاست جمهوری با محمود احمدی نژاد، سر و کار داشته اند، می دانند. احمدی نژاد، نه فقط با کارکنان ریاست جمهوری،؛ بلکه با اعضاء کابینه و مشاوران خود نیزرفتار مشابهی دارد. تنها یک نفر است که رفتار با وی، از این قاعده مستثنی است: مجتبی هاشمی ثمره. احمدی نژاد، نزد این هم اتاقی ثابت خود، با احترام رفتار می کند و موقع نماز، پشت سر وی می ایستد و حتی از روحانيون حاضر هم می خواهد که به وی اقتدا کنند.مجتبی هاشمی ثمره کیست؟
قدیمی ترین خاطره ها از"برادر مجتبی"، که یک سرش به سپاه پاسداران وصل بود و سر دیگرش به دستگاه امنیتی، به کردستان بر می گردد، و نقش وی در برخورد با مردم این بخش از ایران.آشنایی وی با احمدی نژاد هم ، در همین سال ها، رنگ و روی دیگر گرفت. از همان دوران با محافل راست افراطی در ارتباط بود و به تدریج در بیت آقای مصباح یزدی، جای مناسب خود را یافت و تبدیل به امین وی شد. کسانی که بعدها مجتبی هاشمی ثمره را در دفتر ستاد تبلیغات ریاست جمهوری احمدی نژاد دیدند، به خوبی به یاد دارند که او به جای تصوير آيت الله خمينی و یا آيت الله خامنه ای، عکسی از آيت الله مصباح يزدی را روی ميز خود گذاشته بود.
مجتبی هاشمی ثمره در سال های هفتاد و در دوران وزارت خارجه علی اکبر ولایتی، به توصیه محمد رضا باهنر، به وزارت خارجه راه یافت و بعد از مدت کوتاهی به مدیرکلی اداره گزینش این وزارتخانه منصوب شد.يکی از اقدامات مجتبی ثمره در وزارت خارجه و در مقام مديرکل گزينش، ايجاد بخشی بود که به عنوان"دخمه" شهرت یافت. چند اتاقی در زير زمين وزارت خارجه که متقاضيان شغل در خارج از کشور، در واقع چند روزی در آن قرنطينه می شدند.در طول این مدت،ثمره آنان را مورد "سئوال و جواب" های فراوان قرار می داد و با تحت نظر گرفتن برخوردها و عکس العمل های آنان، به قول خود، سعی می کرد آنان را به" درستی" بشناسد. بعد از این دوران قرنطينه بود که ثمره نظر خود را درباره افراد مزبور می داد. این برخورد امنیتی،موجب نارضایتی فراوان بود، اما از آن جا که مخالفت اداره گزينش می توانست کارمندان دستگاه ديپلماسی را از موقعيت های شغلی محروم کند، بيش تر کسانی که به آنان پيشنهاد حضور در اين قرنطينه داده می شد آن را می پذيرفتند.
در دخمه چه می گذشت؟
به گفته شاهدان عینی،گاهی ده نفر در يک زمان در"دخمه"ساکن بودند . در آنجا علاوه بر مصاحبه هائی که توسط ماموران وزارت اطلاعات و حراست وزارت خارجه با آنان صورت می گرفت، و تعليمات ضدجاسوسی که به آنها داده می شد، ثمره نيز برای آنان سخن می گفت. سخنانی که از یاد کسانی که در اين جلسات حاضر بوده اند، نرفته است.
در این جلسات همچنین به آنها، تعليماتی همراه با فيلم درباره روش های به دام اندازی و فريب خوردن، استفاده از سکس در مقولات خبرگيری، چگونگی زندگی در خارج کشور و کنترل اطرافيان و همکاران داده می شد، اما مضمون درس های" استاد ثمره" به کلی متفاوت و عنوان آن هم
" روان شناسی کفر" بود.
دو تن از کارکنان باسابقه وزارت خارجه بخش هائی از درس های مجتبی ثمره را برای "روز" چنین بازگویی کرده اند:
- از کجا انحراف شروع می شود. از خط شلوار، کفش و لبخند. آنکه عنوان ديپلمات جمهوری اسلامی را يدک می کشد و خط شلوارش اتوخورده است جز آنکه به اشرافيت ميل کرده و ضعفی را نمايان ساخته که به جاسوسان غربی" گرا" می دهد، می تواند برای ما هم نشانه ای باشد که طرف به نماز مقيد نيست، هر چند که جای مهر بر پيشانی داشته باشد.
- کفش وسيله خوبی است برای شناختن مومن. آن کس که مومن است هميشه کفشی به پا دارد که آماده کندن آن و وضوساختن است. اما آن کس که کفشی تميز و بندی و شيک به پا دارد، معلوم است که آن را از پا در نمی آورد. کفشی که پشتش خوابيده نباشد، متعلق به کسی است که برای وضو آماده نيست. همچنان که وقتی به خانه شان می روی، اگر دم در کفش ها رديف و به اصطلاح مسجدی نباشد، هر چند که گوشه ای و قفسه ای برای کفش ها گذاشته باشند، نشان دهنده آن است که صاحبخانه از اينکه کفش ها قبل از ورود به خانه، کنده شود اکراه دارد.
- لبخند مدام به روی آدم های ناآشنا و ارباب رجوع، يک خوی غربی است و نشان دهنده کسی که می خواهد خود را در دل مخاطب جا کند. اما مخاطبان در سفارت خانه های ما چه کسانی هستند؟ جز معدودی که آن ها را می شناسيد، بقيه يا خارجی هستند که اصل بر جاسوس بودن آن هاست و يا ايرانی های ضدانقلاب. مگر آنکه شناسائی کرده و قصد داشته باشيد آنها را جلب کنید که آن هم مقررات خود را دارد.
- برای ما کارمند به معنای اداری معنا ندارد. هر کس، حتی پيشخدمت و آشپز، يک مامور تبليغ و جمع آوری اطلاعات و آماده شهادت هست. کسی که هر روز بايد قبل از رفتن به سر کار غسل کند و آماده باشد که شايد به شهادت برسد.
-مواظب باشيد که در روزهای تعطيل، حالا جمعه باشد و يا يکشنبه همکاران تان به کجا مي روند. "رفته بودم با خانواده به گردش" بهانه خيلی رايجی است برای فرار از نماز جمعه و فرادا عمل کردن. چنين اعمالی در صورت تکرار،نشانه ضعف است. احتمال بدهيد که ناپاکی رخ داده باشد.
مرد پشت پرده
کسانی که در دوران حضور مجتبی ثمره، در وزارت خارجه با وی برخورد داشته اند به ياد می آورند که در اداره تحت نظر وی، جزوه های آموزشی هم تدريس می شد که مانند بولتن های محرمانه، بايد بعد از خواندن بازگردانده می شد.
در همين دوره، اعزام بازرسان گزينش به سفارت خانه ها معمول شد. در مورد اين بازرسان، چنان تبليغ شده بود که کارمندان معقتد بودند آن ها همه جا حضور دارند و گاهی به عنوان ارباب رجوع به سفارت مراجعه می کنند. در این دوران،شنود داخلی سفارت خانه ها و کنسولگری ها، امری رايج بود و همه اينها تحت نظارت و مديريت کسی صورت می گرفت که اعتقادی به تظاهر نداشت و بارها از دهان وی شنيده شده بود که: از همان موقع که در يکی از عمليات جنگی مجروح شدم و به شهادت نائل شدم، اما قابل شهادت نبودم. از آن زمان با خودم عهد کردم که "اظهار" نداشته باشم، چنان رفت و آمد کنم که حضورم احساس نشود.
اين دستور عمل در همه سال های اخير توسط وی رعايت شده و او هرگز در هیچ مصاحبه مطبوعاتی شرکت نکرده است. ثمره در ميهمانی ها ظاهر نمی شود و از دوربين به شدت پرهيز می کند. به همین دلیل، عکسی از وی ديده نشده است.
ضداشرافيت
از جمله تکيه کلام های مجتبی ثمره "اشرافيت" است که به گفته وی مصادف است با "بددينی". و با چنين ديدگاهی، وی بيش تر سفيران و ماموران عالی رتبه دولتی و وزيران را،"بددين" می خواند. به اعتقاد او همين که اینها لباس های تميز می پوشند و در روی صندلی سعی دارند مودب و اشرافی جلوه کنند، بهترين نشانه" بد دينی" است.
ماموران وزارت خارجه از سفرهای خارجی مجتبی ثمره هم حکايت ها برای نقل کردن دارند. ثمره در اين سفرها از رفتن به هتل و ميهمان سرای سفارت خودداری می کرد و در مسجد می خوابيد. او بارها در مساجد هامبورگ و م لندن بارها بيتوته کرده است. و در تمام اين موارد، عده ای از کارکنان سفارت، که گفته می شد ماموران ويژه وی هستند و مراقبت از ديگران را به عهده دارند، دورش حلقه مي زدند و به تعليمات وی گوش می سپردند.
سابقه مرید و مراد
وی سال های زیادی، به پشت پرده رفت و عملا نامی از او در فعالیت های دولتی و علنی شنیده نمی شد. سال هایی که طی آن به سازماندهی نیروهای پیرو آقای مصباح یزدی، و همچنین سایر نیروهای راست، پرداخت. به همین دلیل، به روایت آشنایان به پشت پرده سیاست در ایران، او "مهدی هاشمی جناح راست" محسوب می شود.حاصل فعالیت های "برادر مجتبی" در سازماندهی نیروهای جناح راست، بعد ها در انتخابات شوراها و سپس "عملیات پیچیده و چند لایه" انتخابات ریاست جمهوری خود را نشان داد.
هاشمی ثمره همراه با احمدی نژاد، به شهرداری نیز رفت، و در آنجا هم نقش مشابهی را ایفا کرد. کارمندان شهرداری، که رفتارهای تحقیر آمیز و تندخویانه احمدی نژاد را فراموش نکرده اند، این را نیز به یاد دارند که تنها در برابر هاشمی ثمره بود که رئیس جمهور، آرامش می یافت. حکم هاشمی ثمره در شهرداری، حکمی روان بود، و وی بر کوچک ترین امور نظارت کامل داشت.آقای شهردار، که هیچ سخن مخالفی را بر نمی تابید، تنها در برابر احکام آقای هاشمی ثمره بود که سکوت همراه با رضایت خود را به همگان نشان می داد.در آنجا هاشمی ثمره در حالی که هیچ نوع دخالتی در
امور شهری نمی کرد و به امور سياسی و فعاليت های پنهانی مشغول بود، تمامی انتصاب ها را زير نظر داشت و به اين و آن می گفت: برای کار بزرگتری آماده می شويد. در همين مقام، يک بار هم با يکی از شهرداران تهران چنان درگير شد که نزديک بود کار به زد و خورد بينجامد. آن شهردار بلافاصله برکنار شد، وی در در روزهای بعد به ديوان عدالت اداری شکايت برد، اما "مصلحت انديشی" ها و "پادرميانی" موجب شد شکایت وی"مسکوت" بماند و او به جای ديگری منتقل شود، و به این ترتیب، مانند دیگر ماجرای های پيرامون ثمره، این پرونده نیز بسته شد.
دخالت در انتصاب ها
در مدت سه ماهی که از شروع به کار احمدی نژاد در رياست جمهوری می گذرد، بنا به اخبار رسيده، هر روز يکی از وزيران به دفتر مجتبی ثمره احضار می شود. در طول این جلسات وزیر مربوطه باید در مورد مسائل حوزه مسووليت خود به وی توضيح دهد. باز گفته شده است که در اين ملاقات ها مديران انتخابی هر وزير مورد بررسی قرار می گيرند. به دستور رييس جمهور، وزيران حق اعلام اسامی مديران خود را ندارند، تا زمانی که کميته گزينش رياست جمهوری موافقت خود را اعلام کند. کميته گزینشی که در حقيقت تنها يک نفرست: مجتبی ثمره.
کسانی که به هر شکل با مجتبی ثمره همکاری نکنند، و یا به گونه ای خشم وی را موجب شوند، در کوتاه مدت تنبیه می شوند، کما اینکه دو تن از ديپلمات هاي ايرانی مقيم اروپا که در هفته گذشته از کار برکنار شدند، پیش از آن با ثمره برخورد تندی داشته اند: اميرحسين زمانی نيا مديرکل سابق وزارت خارجه و سفير فعلی جمهوری اسلامی در مالزی و شمس الدين خارقانی. با روی کار آمدن احمدی نژاد، این دو می دانستند که به زودی برکنار خواهند شد، اتفاقی که سرانجام افتاد و به همان ترتيبی که گمان زده شده بود. این سفيران خود به اصرار تقاضای استعفا داشتند، اما با استعفای آن ها موافقت نشد، ولی بعد آن ها را به تهران فراخواندند و در آن جا به آنها ابلاغ کردند که برکنار شده اند. همچنین به آنها گفته شد: دو هفته برای تغيير و تحول و تحويل مسئوليت های خود فرصت دارید. هر چه زودتر اين کار را انجام دهید، ضمنا بهتر است در اين مدت هم در انظار ظاهر نشويد و مصاحبه هم نکنيد. منابع نزديک به وزارت خارجه می گويند که اين اعمال که در عرف ديپلماسی سابقه نداشته و تنها در مورد سفيران خاطی صورت گرفته است، برای تحقير و نشان دادن قاطعيت و انداختن هراس به دل افراد است.
دستکم در مورد دو تن از وزيران، هنگامی که انتصاب هايشان با اعتراض نمايندگان مجلس روبرو شد، فاش گرديد که آن ها تحميلی بوده اند. وزير کشور، زير فشار نمايندگان در مورد استاندار تهران و کرمان به نمايندگان گفت: اين استاندار آقای رييس جمهور است. وزير بازرگانی نيز در مورد يک معاون خود همين توضيح را داده است. گفته می شود هم اکنون محسنی اژه ای وزير اطلاعات هم برای انتخاب معاونان خود زير فشار ثمره قرار دارد. به همين جهت با وجود سه جلسه ای که با وی برگزار شده، هنوز اسامی معاونین وزارت اطلاعات اعلام نشده است.
ثمره همچنین در همه جلسات رئیس جمهور حضور دارد و رابط وی با مسئولین نظام است.بعد از فراغت از کار روزانه نیز همراه با رئیس جمهور به نمازخانه ریاست جمهوری می رود، و احمدی نژاد همچون مریدی مجذوب، پشت او به نماز می ایستد.
بذل و بخشش بودجه به جمکران هم به نوع ويژه تعلق خاطر مجتبی هاشمی ثمره به امام دوازدهم شیعیان بر می گردد. تبليغ درباره مسجد جمکران و آيت الله مصباح يزدی از سال های حضوراو در وزارت خارجه هم، به یادها مانده است. برخی می گویند در میان هر چند کلمه ای که می گويد، اشاره ای به جمکران و امام زمان حتمی است. وی در سخنرانی های خود در" دخمه"وزارت خارجه نيز مدام از حضور" آقا امام زمان" عذر تقصير می خواست و از ديگران هم طلب می کرد که چنين کنند و در هر کلام" آقا امام زمان" را به ياد بياورند و نامش را در دل صدا کنند تا جوابشان برسد.
بیا گویم برایت داستانی
كه تا تأثیر چادر را بدانی
در ایامی كه صاف و ساده بودم
دم كریاسِ در استاده بودم
زنی بگذشت از آنجا با خش و فش
مرا عرق النسا آمد به جنبش
ز زیر پیچه دیدم غبغبش را
كمی از چانه قدری از لبش را
چنان كز گوشه ابر سیه فام
كند یك قطعه از مّه عرض اندام
شدم نزد وی و كردم سلامی
كه دارم با تو از جایی پیامی
پری رو زین سخن قدری دو دل زیست
كه پیغام آور و پیغامده كیست
بدو گفتم كه اندر شارع عام
مناسب نیست شرح و بسط پیغام
تو دانی هر مقالی را مقامیست
برای هر پیامی احترامیست
قدم بگذار در دالان خانه
به رقص آر از شعف بنیان خانه
پریوش رفت تا گوید چه و چون
منش بستم زبان با مكر و افسون
سماجت كردم و اصرار كردم
بفرمایید را تكرار كردم
به دستاویز آن پیغام واهی
به دالان بردمش خواهی نخواهی
چو در دالان هم آمد شد فزون بود
اتاق جنب دالان بردمش زود
نشست آنجا به صد ناز و چم و خم
گرفته روی خود را سخت و محكم
شگفت افسانه ای آغاز كردم
در صحبت به رویش باز كردم
گهی از زن سخن كردم، گه از مرد
گهی كان زن به مرد خود چهها كرد
ادامه مطلب
شايعات درباره شخصيت هاي پشت پرده اي که بر احمدي نژاد نفوذ دارند
نوشتاری از دکتر علیرضا نوریزاده
برخي سايت هاي اينترنتي از يک شخصيت پشت پرده که نفوذ زيادي بر محمود احمدي نژاد، رئيس جمهوري اسلامي دارد سخن گفته اند: مجتبي هاشمي ثمره. دکتر عليرضا نوري زاده در مصاحبه با مريم احمدي در راديوفردا مي گويد در ايران طبيعتا به علت نبودن فضاي آزاد براي مطرح شدن سوابق افراد، روزنامه نگاران و اين روزها کساني که با اينترنت سر و کار دارند، دست به شايعه سازي مي زنند و گاهي اوقات چنان در رابطه با افراد، شخصيت پردازي و افسانه سرايي مي کنند که يک باره شخصيتي گمنام که در پشت پرده است، تبديل مي شود به شخصي تصميم گيرنده درباره مسائل اصلي.
Download file
اينها در واقع هيچ کدام در سطح کلان مديريت اصلي نيستند، دستورالعمل ها و خط هايي به اين ها داده مي شود و اينها مجريان امور هستند. به عقيده آقاي نوري زاده نقش آقاي هاشمي ثمره، گو اينکه نقش پشت پرده است، اما از نقش بقيه همکاران احمدي نژاد کمي پررنگ تر است.
سياست هاي محمود احمدي نژاد، چه در سطح بين المللي با اظهاراتي که درباره اسرائيل کرد و چه در سطح داخلي، مثلا در زمينه انتخاب وزرا و استانداران، با انتقاد روبرو شده است. از سوي ديگر برخي سايت هاي اينترنتي از يک شخصيت پشت پرده که نفوذ زيادي بر آقاي احمدي نژاد دارد سخن گفته اند: مجتبي هاشمي ثمره. در اين باره مريم احمدي با دکتر عليرضا نوري زاده گفتگويي داشته است که با هم مي شنويم:
عليرضا نوري زاده: در ايران طبيعتا گاهي اوقات به علت نبودن فضاي آزاد براي مطرح شدن سوابق افراد، روزنامه نگاران و اين روزها کساني که با اينترنت سر و کار دارند، دست به شايعه سازي مي زنند و يا مطالبي را که دهان به دهان مي گردد، اعتبار زيادي به آن مي دهند و گاهي اوقات در پرتو همين نوع نگرش، چنان در رابطه با افراد، شخصيت پردازي و افسانه سرايي مي کنند که يک باره شخصيتي گمنام که در پشت پرده است، تبديل مي شود به شخصي تصميم گيرنده درباره مسائل اصلي. نمونه آن آقاي مجتبي هاشمي ثمره است که طبيعتا ايشان به علت گذشته خود درون سپاه پاسداران و دوران کوتاهي که ايشان به عنوان مديرکل گزينش وزارت خارجه عمل مي کردند، که اين کار او هم باز ارتباط داشت با دستگاه هاي اطلاعاتي و دستگاه سپاه داشته، به اين علت که اين دوره اي است که آقاي ولايتي در آن دوره، درهاي وزارت امور خارجه را به روي افراد سپاه و افراد اطلاعات باز کرد. بنابراين ايشان داراي سوابق آنچناني در دولت نيست و يک رجل دولت به حساب نمي آيد.
آقاي نوري زاده مي گويد:
عليرضا نوري زاده: وي يک رجل امنيتي بود که با اتکاء به دايي خود يعني آقاي باهنر که يکي از ارکان جناح محافظه کار است، ايشان معمولا در مقام منشي باهنر يا کار چاق کن يا فردي که رابط بوده، پيام ها را رد و بدل مي کرده، در اتاق پشتي هميشه ايشان نشسته بود. حالا با توجه به تغييرات و نقشي که آقاي باهنر در گزينش وزرا و در شکل گيري دولت داشت، و همينطور نقش ايشان در مجلس که حالا با سفيد شدن موهاي ايشان، نقش پدرخوانده را مي خواهد از کساني مانند عسگر اولادي يا بادامچيان که به عقب خوانده شدند از آنان بگيرد، طبيعتا حالا همه در صدد اين هستند که آقاي هاشمي ثمره را به عنوان محور تمام تصميم گيري ها جلوه دهند. به گمان من چنين نيست. درست است که آقاي هاشمي ثمره تاثير بسيار زيادي روي آقاي احمدي نژاد دارد. اينها با هم، همراه شمار ديگري از مسئولان دولت و افرادي که الان به عنوان کارگزاران حکومت انتخاب شدند، اينها يک سابقه مشترک امنيتي – نظامي با هم دارند در قرارگاه نصر و همينطور در قرارگاه رمضان. در جنگ هاي عليه کردها با يکديگر مشارکت داشتند و در طول جنگ ايران و عراق نيز عمليات غير منظم را در شمال عراق اداره مي کردند.
آقاي نوري زاده مي افزايد:
عليرضا نوري زاده: اين ارتباط جبه اي باعث شد اينها که امروز در مقام دولت قرار گرفته اند، با همان زبان جبهه و با همان نگرش جبهه اي به قضايا نگاه کنند. کاري که آقاي احمدي نژاد با سخنان اخير خود در رابطه با اسرائيل کرد، در واقع درست همان نگرش و سخن گفتني بود که در جبهه ها از اين نوع آدم ها بر مي آمد، منتها اين آدم ها امروز در يک جايگاه کلان مديريت نشسته اند و آن دانش و درايت و آگاهي اداره امور را ندارند. آقاي هاشمي ثمره هم فرقي با آقاي احمدي نژاد ندارد. حالا بعضي ها مي خواهند از ايشان به عنوان شخصيت کليدي دولت و کسي که سياستگذار اصلي است ياد کنند. من چنين گماني ندارم. دولت آقاي احمدي نژاد يک راهنمايي ها و رهنمودهايي از چند قطب قدرت مي گيرد. يکي آقاي محمد تقي مصباح يزدي است. يکي شخص آيت الله خامنه اي است و يکي هم آن مجموعه رهبري سپاه. افراد ديگري هم که در اين مجموعه حضور دارند، مانند آقاي هاشمي ثمره، اينها در واقع هيچ کدام در سطح کلان مديريت اصلي نيستند. اداره کننده بازي اينها نيستند. اينها مجريان امور هستند. دستورالعمل ها و خط هايي به اين ها داده مي شود، و اينها مجريان هستند. نقش آقاي هاشمي ثمره، گو اينکه نقش پشت پرده است، اما از نقش بقيه همکاران احمدي نژاد کمي پررنگ تر است.
عبادي و سروش در فهرست روشنفکران برگزيده جهان
۳۰ مهر ۱۳۸۴
شيرين عبادي و عبدالکريم سروش به انتخاب نشريات فارين پاليسي و پراسپکت، و خوانندگان اين دو نشريه در فهرست برترین روشنفکران جهان قرار گرفتند.
اين دو نشريه ماه گذشته با انتشار ليستي از صد روشنفکر مردمي در سراسر جهان، از خوانندگان خود خواستند 5 روشنفکر برجسته جهاني را که در زمينه کاري خود ، موفق به انجام خدمات برجسته اي شده اند معرفي کنند.
فهرست فارين پاليسي و پراسپکت
در فهرست اين دونشريه اسامي افرادي مانند نوام چامسکي نظريه پرداز آمريکايي، اومبرتواکو نويسنده ايتاليايي، شيرين عبادي، آيت الله سيستاني، عبدالکريم سروش، ساموئل هانتيگتون نظريه پرداز آمريکايي، واسلاو هاول مبارز و نويسنده چک، آنتوني گيدنز جامعه شناس انگليسي و ... ذکر شده بود. در توضيح روشنفکر مردمي هم آمده بود: کسي که در زمينه کاري خود برجسته بوده و با طرح عقايدش، زمينه درگيري بحث مؤثر درباره آنها را فراهم آورده باشد. کانديداها بايد هنوز در قيد بودند و در عرصه کاري خود فعال. همچنين از خوانندگان خواسته شده بود، آنها اسامي پيشنهادي خود را بنويسند.
بيست هزار نفر در اين نظر خواهي شرکت کردند وخوانندگان اين دو نشريه با ريختن هزار رأي به نام نوام چامسکي او را در صدر فهرست انتخابي خود از روشنفکران محبوب جهان قرار دادند. شيرين عبادي دوازدهمين نفر است و دکتر عبدالکريم سروش در مرتبه پانزدهم قرار دارد.
نکته جالب به آيت الله سيستاني بر مي گردد که در جدول پيشنهادي اين دونشريه ايراني ـ عراقي معرفي شده و در انتخاب خوانندگان نيز، در مرحله سي ام قرار گرفته است. به اين ترتيب ايران با سه روشنفکر، جاي چشمگيري را در اين فهرست به خود اختصاص داده است. نکته ديگر در ارتباط با طرح نام کشورمان اين است که خوانندگان اين دو نشريه نام محمد خاتمي را نيز به ليست روشنفکران مردمي جهان افزودند.
انتصاب سردار نقدی به ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز
علیرضا نوری زاده تحلیلگر مسائل ایران درباره انتصاب سردار نقدی به ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، در مصاحبه با رادیو فردا وی را فردی دارای پرونده سیاه معرفی میکند که در جریان دستگیری و شکنجه شهرداران، دانشجویان و نویسندگان دست داشت. نوری زاده میگوید: نقدی در عین حال نامش در چندین پرونده فساد مالی ذکر شده. یکی از موارد بسیار شاخص بنادر غیرقانونی است که در زمانی که وی در نیروی انتظامی بود، به اتفاق چند تن دیگر از مسئولان نیرو و همینطور مسئولان سازمان اطلاعات سپاه که چندین شرکت مثل شرکت رزمندگان، رزمجو، درست کرده بودند، در کار قاچاق نفت عراق بودند، در کار قاچاق مواد بودند، کالاهای تولیدی، مواد غذایی و دیگر مسائل را از طریق بنادر غیرقانونی وارد کشور میکردند. آقای نوری زاده با ابراز تعجب از انتخاب سردار نقدی میگوید: سردار نقدی و شماری دیگر از بلندپایگان نیروی انتظامی و سپاه، بنادر غیرقانونی و فرودگاه پیام را اداره میکردند.
Download file
علیرضا نوری زاده: در رابطه با سردار نقدی ایشان یکی از کسانی است که پرونده خدمتی او آنقدر صفحات سیاه و پر از غلط و در مواردی پر از اعمالی که تنها میتوان با عنوان جنایت از آن یاد کرد، آنچنان پر است که خود آقای خامنهای وقتی ایشان را از کارش که ریاست حفاظت اطلاعات نیروهای انتظامی بود، بعد از آن افتضاحی که در جریان دستگیری شهرداران و بعد ماجراهایی که بر سر دانشجویان و نویسندگان آمد، وقتی ایشان را بر کنار کرد، چون او را فرد وفاداری به خود میدانست، او را به ستاد کل نیروهای مسلح منتقل کرد که سر و صدایی ندارد و افرادی که آنجا کار میکنند یک کار تخصصی میکنند و با توده مردم سر و کار مستقیم ندارند. اما آقای نقدی هر از چندگاه از همان ستاد حرفهایی میزد که پیدا بود ایشان هیچ تغییری در مواضعش نداده و همان نقدی است که بلندترین مقامات شهرداری را در زیرزمینی آنقدر شکنجه کرده بود که بعضی از آنها تا ماهها قادر نبودند به صورت طبیعی به زندگی خودشان ادامه دهند. آقای نقدی در عین حال نامش در چندین پرونده فساد مالی ذکر شده. یکی از موارد بسیار شاخص بنادر غیرقانونی است که در زمانی که ایشان در نیروی انتظامی بود، به اتفاق چند تن دیگر از مسئولان نیرو و همینطور مسئولان سازمان اطلاعات سپاه که چندین شرکت مثل شرکت رزمندگان، رزمجو، درست کرده بودند، اینها در کار قاچاق نفت عراق بودند، در کار قاچاق مواد بودند، کالاهای تولیدی، مواد غذایی و دیگر مسائل را از طریق بنادر غیرقانونی وارد کشور میکردند و بعد ماجرای آقای نقدی باز در ارتباط مستقیم با فرودگاه پیام بود که ظاهرا فرودگاهی بود برای پست درست شده بود، ولی از طریق او در هفته هزاران تن کالا از کشورهای حاشیه خلیج فارس وارد ایران میشد. آقای نقدی در آنجا نامش مطرح شد که همراه با یک نام دیگر است که در اینجا برمیگردیم به قوه قضائیه. و آن نام آقای الیاس محمودی بود. سرهنگ ژاندارمی که بعد از مدتها خدمت کردن در سازمان قضایی نیروهای مسلح توسط وزیر اطلاعات اسبق معرفی شد به آقای شاهرودی به عنوان رئیس جدید حفاظت و اطلاعات قوه قضائیه. ایشان وقتی آمد به این نیرو در تمام امور مداخله میکرد. از بگیر و ببندهای نویسندگان و مسائل دیگر و کار به جایی رسید که آقای علی یونسی وزیر اطلاعات وقت اعلام کرد که در معرفی ایشان به آقای شاهرودی خطا کرده و خود آقای شاهرودی دو بار تلاش کرد ایشان را برکنار کند، یک بار خبرش رسما اعلام شد، اما 24 ساعت بعد آقای الیاس محمودی در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که او مستحضر به لطف رهبر است و به کسی هم جواب نمیدهد و سر کارش هم نشست و گفت که قصدش مبارزه با فساد است. در حالی که نام ایشان در چندین پرونده فساد مالی بزرگ ذکر شده و ایشان بود که با آقای نقدی و شماری دیگر از بلندپایگان نیروی انتظامی و سپاه، بنادر غیرقانونی و فرودگاه پیام را اداره میکردند. حال میبینیم که شاگرد بداخلاق کلاس امنیتی جمهوری اسلامی را ماموریتی به او میدهند که با بداخلاقان مبارزه کند. یعنی ماموریت به او میدهند که جلوی قاچاق را بگیرد یا قاچاق ارز و این است که واقعا این گزینش برای آدم چندین سئوال بزرگ ایجاد میکند که چرا نقدی؟ همینطور در قوه قضائیه، آقای شاهرودی شخصا پرونده پاکی دارد. ایشان آلودگی مالی ندارد در این مسائل وارد نبوده، اما در قوهای که ایشان ریاستش را دارد و خودش اذعان میکند که قدرت کنترل آن را ندارد، چون بسیاری از مقامات مثل آقای علیزاده که الان معاون مالی اداری ایشان است، یا آقای الیاس محمودی، اینها به آقای شاهرودی حساب پس نمیدهند، مستقیما با دفتر رهبر سر و کار دارند. به این ترتیب؛ آقای شاهرودی در عین حال که راست میگوید دردی را که از آن سخن میگوید، درد است که مردم ایران با پوست و خون خودشان حس میکنند. فساد، دزدی، رشوه و خصوصی بازی که آقایان با هم دارند، فامیل گرایی که در این نوع اعمال با یکدیگر دارند. باندهای خصوصی که چپ و راست درست میشود، اعتبارهای غیرقانونی که داده میشود و با دو نگاه با مردم روبرو شدند. یعنی دستگاه قضا وقتی ماجرا مربوط به آقای شهرام جزایری میشود، او را به زندان میاندازد، موقعی که ماجرا مربوط به پسر واعظ طبسی، ناصر واعظ طبسی میشود با اعاده پول بانک پرونده را مختومه میکند. این است که باز برمیگردیم به نقطه اول. زمانی که قدرت در یک کشور متمرکز میشود در یک نهاد یعنی ولایت فقیه و ولی فقیه هست که همه کس میگوید باید به او جواب داد، افراد با حسن نیتی مثل آقای شاهرودی کاری ازش برنمیآید. چون از پشت سرش میآیند و کسی مثل الیاس محمودی یا نقدی را مورد حمایت قرار میدهند.
نوشتاری از هادی خرسندی
از قافله صد و یکم!
پرسی چه میخواهی که از ایران بیارم؟
با تو چه گویم این بیاور، آن بیاور
یک خرده برف از قلّه پاک دماوند
یک خرده نفت از چاه آبادان بیاور
نه نه که شوخی میکنم، چیزی نخواهم
تو خود بیا و آن لب خندان بیاور
(برنامه رایانه گفتم، پس گرفتم
خود تو بیا، هر درد را درمان بیاور)
شیرینی تجدید دیدار تو کافیست
نه گز بیاور هیچ و نه سوهان بیاور
شعر حضورت را اگر از من نگیری
دیگر نگویم دفتر و دیوان بیاور
اما عزیزم گر هنوز اصرار داری
از بهر هادی یک کمی ایران بیاور
نوشتاری از ابراهیم نبوی :
ول کن بابا، اسدالله!
وقتی حرکتی در جامعه از 22 میلیون رای به 1 میلیون رای برسد مشخص می شود شکست خورده و مرده است و برای زنده شدنش باید حضرت مسیح(ع) بیاید، اما این مرده ها از آن جا که گیر حضرت مسیح(ع) هم نمی افتند زنده نمی شوند. جریان اصلاح طلبی در ایران مرده، اگر اعضای آن بخواهند فعالیت کنند باید به مردم نشان دهند که افکار گذشته را ندارند و راه جدیدی در پیش گرفته اند. ... اسدالله بادامچیان
حضور محترم جناب آقای اسدالله بادامچیان!
مصاحبه دلنشین و جذاب شما را در مورد اصلاح طلبی و حضرت مسیح و ادامه شرایط ایران و آنچه در ایران اتفاق خواهد افتاد، خواندم و در شگفت شدم. این شگفتی از آن رو نبود که انتظار حرف نامعقول ازشما ندارم و نداشتم، نه، هنوز مرتکب چنین خبطی نشده ام، شگفتی من به این دلیل بود و هست که چطور آدمی که در کوران تغییرات اجتماعی زندگی کرده و بالا و پائین سیاست ایران را دیده چنین حرفی می زند؟
کسی که از مسیر دهه چهل و حزب ملل اسلامی عبور کرده و به یاس و سرخوردگی شرایط بعد از پانزدهم خرداد 1342 رسیده و از آن عبور کرده، چطور چنین نظری می دهد؟ کسی که در زندان رژیم گذشته تجربه تنهایی و بی پناهی را تا آنجا داشته که با ابراز ندامت آزاد شده و بعد از مدتی کوتاه شاهد تغییرات بنیادین سیاسی رژیم ظاهرا مقتدر گذشته شده، چگونه چنین نظری می دهد؟ کسی که بعد از انقلاب توسط رهبری و بزرگان قوم کنار گذاشته شده و به عنوان جناح بی عرضه ای که قدرت اداره یک نانوایی را هم ندارند شناخته شده، و مدتی بعد مسوولیتی بیشتر از اداره یک نانوایی داشته است، چگونه چنین نظری ارائه می دهد؟ کسی که سالها شاهد تمرکز قدرت در دست هاشمی رفسنجانی بوده و بعدها شاهد این بوده است که هاشمی رفسنجانی در انتخابات شهرتهران هم نتوانست در فهرست بیست نفر اول قرار بگیرد، چگونه چنین نظری می دهد؟ چطور کسی که 24 میلیون رای خاتمی را دیده و بعد شاهد تغییر رویکرد اجتماعی بوده و روی کارآمدن احمدی نژاد را در پس دولت اصلاحات دیده، چگونه می تواند از مرگ یک شیوه فکری حرف بزند؟ چطور وقتی 6 میلیون رای آقای ناطق نوری در انتخابات خرداد 76 می تواند با معجزات مسیح آسای بداخلاق های انتخاباتی به رای 17 میلیونی تبدیل شود، چرا رای 10 میلیونی هاشمی نمی تواند در انتخابات بعدی تبدیل به رای 25 میلیونی شود؟ یا چرا رای 4 میلیونی معین در مرحله اول انتخابات، نمی تواند به رای سی میلیونی اصلاح طلبان در انتخابات 1388 تبدیل شود؟ چرا؟ آیا شما جامعه ایران را نمی شناسید یا چنان غرق در تاریخ دو ماهه اخیر هستید که تاریخ سی سال گذشته را بکلی از یاد برده اید؟
آقای بادامچیان!
آنها که شنیده بودند به آنها که نشنیده بودند گفتند که در دوران مرحوم مصدق اصطلاحی رایج
ادامه مطلب
نوشتاری از دکتر نوریزاده
پيشدرآمد: ترديدي ندارم كه آقاي «بازوفت» پدر «فرهاد» برادر نوجوانم كه به امر تكريتي خونريز و با حضور پسرش عُدي اعدام شد، در لحظهاي كه صدام حسين را به دادگاه ويژه بغداد آوردند و در قفس متهمان نشاندند، آرزو ميكرد ايكاش نورديدهاش يك لحظه از دل گور غريبش در گورستان «هايگيت» شمال لندن بيرون ميآمد و اين منظره را به چشم ميديد. همين حال را ميليونها پدر و مادر و همسر و فرزند، قربانيان رژيم جنايتكار بعث، در عراق و ايران و كويت داشتهاند. در حلبچه جوي اشك و خشم به هم پيوسته بود و در خانه سردار داود كريمي در تهران همسر و فرزندانش با مشاهده صدام حسين در آن حال ذليل و مفلوك آرزو ميكردند نيمه ديگر صدام را كه در تهران سردار زخمين شيميائي شده را فقط به اين دليل كه مقلد آقاي منتظري بود به زندان انداخت و شكنجه كرد و بر تاولهاي تنش شلاق زد، در آيندهاي نزديك در قفسي همانند قفس صدام تماشا كنند.
تكريتي خونريز كه آنقدر غيرت و شهامت نداشت كه به جاي خزيدن در سوراخ موش و پذيرش ذلت و حقارت در برابر سربازان آمريكائي كه شپشهاي سرش را ميجستند، گلولهاي در مغز بيمار خود خالي كند و به اندازه دو فرزند جنايتكارش از خود اقتدار و شجاعت نشان دهد، حالا در داگاه با ديدن دوربينهاي تلويزيون و رئيس دادگاهي كه با احترام و انسانيت با او وديگر متهمان برخورد ميكرد، شجاعتش گل كرده بود و ادعا داشت رئيس جمهوري عراق است و مشروعيت دادگاه را قبول ندارد و به رئيس دادگاه ميگفت شما كه مرا ميشناسيد، شما كي هستيد؟ همگي صحنههاي نخستين جلسه دادگاه صدام حسين و دستيارانش را مشاهده كردهايد و من فقط به ذكر نكاتي چند ميپردازم.
مشروعيت، قضات، وكلاي مدافع
دادگاه ويژهاي كه محاكمه صدام حسين و شماري از مسئولان رژيم بعث در آن محاكمه ميشوند، برپايه تصويبنامهاي كه در زمان تشكيل شوراي اداره عراق بعد از سرنگوني رژيم صدام حسين به امضا رسيد و سپس در پارلمان موقت به صورت يك طرح قانوني تأييد شد مشروعيت يافته است. قاضي جوان، رزگار محمد امين كه بخشي از بازپرسي از صدام حسين و سران رژيمش را عهدهدار بود و نخستين باري كه صدام را در برابر او مشاهده كرديم با چهرهاش آشنا شديم يكي از اعضاي هيأت پنج نفره قضاتي است كه به رياست «رزكار امين» محاكمه صدام حسين را قضاوت ميكنند. دادستان و دستيارانش از قضات جوان عراق هستند و حداقل يكي از دستياران او، در رژيم گذشته به عنوان يك حقوقدان شرافتمند مدتي را در زندان صدام گذرانده است. رئيس دادگاه قاضي رزكار امين در سال 1958 در شهر سليمانيه در كردستان عراق متولد شده و فارغالتحصيل رشته حقوق از دانشگاه بغداد در سال 1980 است. قاضي امين كه داراي تخصص و مدرك كارشناسي ارشد در حقوق بينالملل است و چندين اثر در زمينه حقوق بشر دارد به همراه ديگر قضات محكمه دوره ويژهاي را نيز در بريتانيا زير نظر قضات و كارشناسان برجسته انگليسي، گذرانده است. او پس از فارغالتحصيلي مدتي به كار وكالت پرداخت و سپس بازپرس دادگستري شد. چندي بعد به عنوان قاضي به كركوك و سپس سليمانيه زادگاهش اعزام شد و بيش از 15 سال رياست دادگاه عالي جنائي سليمانيه را عهدهدار بود. وكلاي مدافع صدام حسين و دستيارانش نيز همگي عراقي هستند. متأسفانه بعد از تشكيل نخستين جلسه دادگاه يكي از اين وكلا يعني سعد الجنابي وكيل طارق عزيز معاون نخست وزير سابق عراق كه محاكمهاش هنوز آغاز نشده، به دست وابستگان نيروهاي بدر مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق، يعني دار و دسته عبدالعزيز حكيم، نورچشمي نايب امام زمان چهار راه آذربايجان ربوده شد و به وضع فجيعي به قتل رسيد. يادآوري ميكنيم كه از ماهها پيش گروهي از جويندگان طلا و دينار و دلار از چهار گوشه جهان با اعلام آمادگي براي دفاع از صدام حسين جلو افتادند كه بله، ما آمادهايم از مجرم بغداد دفاع كنيم. اين گروه پس از اعلام آمادگي دختر قذافي براي شركت در تيم دفاع و پرداخت هزينه وكلا، روز به روز بزرگتر شد. تا آنجا كه رمزي كلارك وزير دادگستري سابق آمريكا و نخود هر آشي كه هم دست خميني را بوسيد و هم بن لادن را مبارز نستوه خواند، نيز پا به ميدان گذاشت. منتها دختر صدام حسين «رغد» كه در اردن اقامت دارد پس از مدتي كه متوجه شد همه به دنبال پول هستند، اعلام كرد فقط وكلاي عراقي پدرش را به رسميت ميشناسد. ديگر متهمان نيز وكلاي عراقي براي خود انتخاب كردند. معروفترين اين وكلا خليل الدليمي و عصام العزّاوي وكلاي صدام حسين هستند.
در نخستين جلسه دادگاه صدام حسين به همراه طه ياسين رمضان مرد دوم رژيم بعثي از نظر اجرائي، برزان ابراهيم تكريتي برادر ناتني صدام و رئيس اسبق استخبارات و نماينده پيشين عراق در دفتر اروپائي سازمان ملل در ژنو، عواد احمد البندر رئيس دادگاههاي انقلاب عراقي كه مثل خلخالي و محمدي گيلاني و ريشهري و لاجوردي و موسوي تبريزي حكم اعدام صدها بل هزاران انسان بيگناه را اغلب طي محاكمات صوري چند دقيقهاي صادر كرده است، عبدالله رويد از مسئولان حزب بعث در منطقه «الدجليل» علي دايم علي، محمد عزّاوي علي، و مزهز رويد ايضا از رهبران منطقهاي حزب بعث، مورد سئوال رئيس دادگاه قرار گرفتند. آنها در سه رديف پشت سر هم در قفسي چوبي نشسته بودند. صدام هنگام ورود، به سلام و درود، عواد احمد البندر كه كنارش نشسته بود به گرمي پاسخ داد و سپس به سوي طه ياسين رمضان كه پشت سرش نشسته بود برگشت و درودي به او فرستاد.
عواد احمد البندر در اعتراض به اينكه پليس چفيه عگال (سربند) او را از سرش برداشته خواستار آن شد كه اين نماد عربيت و عشاير بودنش را به او بازگردانند. برزان برادر صدام كه در ژنو كت و شلوارهاي سيلك ميپوشد و هرگز تمايلي به لباس عربي نداشت، نيز خواستار سرپوش عربياش شد. رئيس دادگاه رزكار امين با سعه صدر حرفهاي آنها را شنيد و از اقدام پليس انتقاد كرد و دستور داد سرپوشها را به متهمان بازگردانند. حدود پانزده دقيقه وقت دادگاه به اين ترتيب گرفته شد.
نخستين پرونده اتهامي
جنايات صدام حسين و رژيمش يكي دوتا نيست. كشتار و آواره كردن بيش از يك ميليون كرد (حداقل 380 هزار كشته)، قتل هزاران عراقي شيعه و سني و مسيحي، قتل عام حلبچه با بمباران شيميائي، تجاوز به ايران و كويت و… به قول خالد قشطيني نويسنده و طنزپرداز بزرگ عراقي جرم عمده صدام كشتن «عراق» است. سرزميني را كه نيم قرن پيش داراي جامعه مدني و حزب و روزنامه و كانون و اتحاديه بود و زنانش آزادانه در كليه امور زندگي مشاركت داشتند به هيچستاني تبديل كرد كه امروز آخوندها و شبه آخوندهاي شيعه و سني در آن ميداندار شدهاند و زنان از ترس اسيد و چاقو جرأت نميكنند بيحجاب به خيابانها بيايند و زندگي و هستي مردم به دست چندتا عمامه و شال به سرشيعه و سني افتاده است.
باري اولين پروندهاي را كه عليه صدام حسين مطرح كردهاند، پرونده جنايت شهرك «الدجليل» است كه در زمينه آن هم مدارك كتبي و سخن شهود زنده و فيلم و نوار مستند وجود دارد و هم دستور صريح ثبت شده صدام حسين براي قتل عام قربانيان حادثه الدجليل به روي نوار ويديو وجود دارد و امضاي او زير امضاي رئيس دادگاه انقلاب كه حكم اعدام 148 تن از اهالي الدجليل را تأييد كرده است نيز جزو اسناد، هيأت دادستاني به دادگاه ارائه شده است. عدنان حسين دوست و همكار عراقيام در الشرق الاوسط نوشته بود ايكاش صدام را به جرم ديگري محاكمه ميكردند مثلا به جرم كشتن سي تن از اعضاي دولت و شوراي انقلاب عراق در سال 1979 در آن جلسه تكان دهنده سران حزب بعث كه فيلمش موجود و بارها از تلويزيونها پخش شده است. چه در آن صورت كسي نميگفت حكومت شيعه فقط به جنايات عليه شيعيان توجه دارد. تازه در هر حكومتي به خصوص در منطقه ما اگر كساني درصدد قتل رهبر برآيند، خيلي طبيعي است كه در صورت شكست مرگ و شكنجه و زندان در انتظارشان باشد. در حالي كه در جلسه مورد اشاره حزب بعث، صدام حسين در ميان بهت حاضران ناگهان شماري از رفقاي بعثياش را صدا ميكرد و بعد مي گفت اينها خائن هستند ببريد اين خائنين را و به زندگي ننگين آنها خاتمه دهيد. و بعد هم مينشست و مثلا با قيافه متأثر اشكش را پاك ميكرد.
به هر حال آنچه در الدجليل در 60 كيلومتري شمال بغداد در سال 1982 اتفاق افتاد از اين قرار بود كه موكب صدام حسين در راه رفتن به تكريت زادگاهش مدتي در الدجليل توقف كرد و با اهالي كه به ديدن او هلهله ميكردند و شعار ميدادند كه «بالروح بالدم نفديك يا صدام» ــ با جان و خونمان فداي تو ميشويم اي صدام ــ سخن گفت. در زمان انتقال از نقطهاي به نقطهاي ديگر در الدجليل، از ميان مزارع و نخلستانهاي اطراف جاده، گلولههائي به سوي كاروان اتومبيلهاي صدام و همراهانش شليك شد. سه جوان از هواداران حزب الدعوه دست به اين كار زدند و علاوه بر خودشان 148 تن از اقوام و هم شهرهايشان بهاي اين كار را كه بسيار خام و نسنجيده بود پرداختند. صدام دستور داد مزارع و نخلستانها و بسياري از خانههاي اهالي الدجليل را بسوزانند و ويران كنند. روز دادگاه صدام در حالي كه در زادگاهش قريه عوجه از توابع تكريت عدهاي تصاوير او را در دست داشتند و زنده باد صدام سر داده بودند، دهها تن از بستگان قربانيان الدجليل از جمله مادري كه صدام سه فرزندش را كشته بود با تصاوير عزيزانشان راهپيمائي كردند و بعضي ميگفتند بايد دختران صدام را نيز مجازات كرد چون او بچه هاي ما را كشت.
رئيس دادگاه رزكار امين پس از استماع ادعانامه دادستان و معرفي متهمان، جلسه بعدي را به 28 نوامبر موكول كرد چون شاهداني كه قرار بود به دادگاه بيايند به علت ترس (ببينيد اين تكريتي خونخوار چه كرده كه هنوز هم با وجود در غل و زنجير بودن، مردم از او و تروريستهاي گروههاي به اصطلاح مقاومت وحشت دارند.) در دادگاه حاضر نشده بودند.
فرداي دادگاه با ربوده شدن سعد الدجنابي وكيل طارق عزيز و قتل او، بسياري از شخصيتهاي سني عراقي و جمعي از شخصيتهاي بينالمللي خواستار انتقال جلسات محاكمه صدام حسين به خارج عراق شدند. اما دولت و پارلمان موقت عراق با اين مسأله به شدت مخالفت كردهاند. پخش جلسه محاكمه صدام تكان شديدي را در جهان عرب و البته در جمهوري ولايت فقيه، باعث شد. براي رهبران عرب كه تا ديروز صدام را در آغوش ميگرفتند اين محاكمه هشداري بود مبني بر اين كه فاصله رياست و عزت و اقتدار تا فلاكت و ذلت و محاكمه و احتمالا اعدام خيلي كوتاه است. به گمان من رهبر جمهوري اسلامي و اركان نظامش با مشاهده محاكمه صدام حسين و نگاه به گزارش پنجاه صفحهاي دتلف مهليس قاضي آلماني در مورد قتل رفيق الحريري (گزارش آن را در همين شماره آوردهام)) بايد به سرنوشتي بينديشند كه در صورت ادامه عملكرد ضد مردمي و ضد آزادي و ناجوانمردانه خود با مردم ايران و سياستهاي غلط و مخالف مصالح مليشان در كنار مداخلات همه جانبه در امور ديگر كشورها و حمايت از تروريستهاي اسلام ناب محمدي در دو وجه شيعه و سني آن، در انتظارشان خواهد بود.
صدام را در قفس ديديم، بشار الاسد را نيز در آستانه قفس ميبينيم، پايان اهل ولايت فقيه بيگمان بهتر از فصل ختام بعثيهاي بغداد و دمشق نخواهد بود.
شنبه 22 تا دوشنبه 24 اكتبر
ديدي كه خون ناحق پروانه…
1ــ گزارش قاضي آلماني دتلف مهليس كه از سوي كوفي عنان دبيركل سازمان ملل و به موجب تصميم شوراي امنيت مأمور تحقيق در قتل رفيقالحريري نخست وزير پيشين لبنان و دولتمرد بزرگ خاورميانه و ميلياردر خودساخته لبناني شده بود سرانجام به دبيركل سازمان ملل داده شد و لحظاتي بعد جزء جزء آن از طريق خبرگزاريها و شبكههاي راديو تلويزيوني عربي و بينالمللي و روزنامههاي جهان، به اطلاع خاص و عام رسيد.
من از ساعت يك بامداد جمعه به وقت لندن تا شش صبح در پاي تلويزيونهاي فضائي العربيه، الجزيره، ان ــ بي ــ سي و المستقبل گزارش و تفسير و بحثهاي پيرامون آن را دنبال كردم. (هموطناني كه علاقمند به اطلاع از جزئيات و شرح و توضيحات گزارش مهليس هستند ميتوانند با مراجعه به سايت «تارنما» اينترنتي من، گفتگوها و تحليلها و نوشتههاي متعددي را كه در روزهاي جمعه، شنبه، يكشنبه و… در اين زمينه داشتهام مشاهده نمايند.)
باري با محدوديتي كه در اين زاويه دارم، مهمترين نكاتي را كه در گزارش آمده عنوان ميكنم.
الف: قتل حريري براساس يك طرح بسيار پيچيده كه طي چند ماه با ارزيابيهاي بسيار و تداركات وسيع همراه بود با چنان مهارت و زمينهسازي انجام گرفته كه تحقق آن بدون دخالت و آگاهي رژيم سوريه و باند امنيتي وابسته به اميل لحود امكان پذير نبوده است.
ب: انديشه خلاص شدن از شر حريري در اكتبر سال 2004 طي گفتگوهائي بين اميل لحود، جميل السيد رئيس استخبارات (اطلاعات نظامي)، ريمون غازار رئيس سازمان امنيت، مصطفي حمدان فرمانده گارد رياست جمهوري لبنان، مستر ايكس ــ نبيه بري رئيس پارلمان لبنان ــ و ژنرال آصف شوكت رئيس استخبارات سوريه و شوهر خواهر بشار اسد، ژنرال غازي كنعان وزير كشور سوريه كه اخيرا خودكشي كرد، رستم غزاله رئيس استخبارات نيروهاي سوريه در لبنان و حاكم قبلي لبنان طي پنج سال اقامتش در اين كشور، حسن الخليل رئيس سابق استخبارات سوريه، بهجت سليمان از مسئولان امنيتي سابق و دوست نزديك بشارالاسد، ماهر الاسد برادر رئيس جمهوري سوريه… شكل گرفت. در واقع پس از آخرين ديدار حريري از دمشق كه طي آن بشار الاسد آمرانه و با تهديد به حريري گفته بود: اميل لحود يعني من، مخالفت تو با تمديد رياست جمهوري او يعني دشمني با من، اگر به مخالفتت ادامه دهي بيروت را بر سر تو و رفيقت وليد جنبلاط خراب خواهم كرد. پيش از اين استخبارات سوريه با پرتاب گلوله به ايستگاه تلويزيوني المستقبل رفيقالحريري، و سوءقصد به جان مروان حماده دولتمرد دروزي نزديك به وليد جنبلاط اخطارهاي اوليه را فرستاده بود.
ج: با صدور قطعنامه 1559 شوراي امنيت كه خواستار خروج سوريه از لبنان و خلع سلاح گروههاي فلسطيني و حزبالله در لبنان شده بود آنهم چند هفتهاي پس از سفر حريري به آمريكا و فرانسه، آصف شوكت در گفتگو با مصطفي حمدان فرمانده گارد رياست جمهوري لبنان گفته بود حريري را به جهنم خواهيم فرستاد. و حمدان حريري را نوكر اسرائيل و آمريكا خوانده بود. اوائل اكتبر جميل السيد به دمشق رفته بود و در جلسهاي با حضور آصف شوكت، رستم غزاله، غازي كنعان، ماهرالاسد و شماري ديگر از مقامات سوري تصميم قطعي به حذف حريري گرفته شده بود.
د: براي ايجاد حلقهاي كامل جهت اجراي موفقيت آميز طرح و سپس پردهپوشي كامل در رابطه با نقش سوريه و مافياي امنيتي نظامي اميل لحود رئيس جمهوري لبنان، ستاد ويژهاي تشكيل شده بود. مركز اين ستاد در روستاي «عنجر» مقر استخبارات ارتش سوريه در لبنان بود و دفتر اصلي رستم غزاله در ستاد عنجر قرار داشت.
در اين ميان ژنرال علي الحاج رئيس گروه محافظان ويژه رفيق الحريري كه پس از اخراجش از جانب نخست وزير اسبق لبنان، به فرماندهي ژاندارمري منصوب شده بود نيز به عنوان فردي كه ميبايد بعد از جنايت صحنه را بازسازي كند با دريافت يك ميليون دلار وارد بازي شد.
حريري ژنرال الحاج را مثل فرزندانش دوست داشت و همسر او را كه نويسنده بود با حقوق گزاف در روزنامه المستقبل استخدام كرده بود. منتها سال پيش حريري متوجه شد تمام رفت و آمدها و حتي گفتگوهاي تلفني كه در اتومبيلش انجام ميدهد به گوش سوريها ميرسد. وليد جنبلاط نسبت به ارتباط ژنرال الحاج با رستم غزاله به او هشدار داده بود. به همين دليل حريري در يك صحنه سازي حرفهائي را در تلفن به يكي از مشاورانش گفته بود. و بعد خلاصه اين حرفها را نوشته و در پاكتي در جيب گذاشته بود. روز بعد رستم غزاله به او تلفن زده بود كه براي امر مهمي بايد او را ببيند و زماني كه به دفترش آمده بود زبان به گلايه گشوده بود كه ما انتظار نداشتيم شما چنين حرفهائي را در رابطه با ما بزنيد و اشارهاش به سخنان حساب شده حريري در اتومبيلش بود. حريري پاكت مورد اشاره را به او داده بود كه من شك داشتم جاسوس شما كيست حالا فهميدم. و زماني كه رستم غزاله پاكت را گشوده بود با اين جمله روبرو شده بود كه من حالا مطمئنم جاسوس شما علي الحاج است. او از امروز در دستگاه من كاري نخواهد داشت.
باري مطابق نقشهاي كه جميل السيد و آصف شوكت و رستم غزاله و مصطفي حمدان طراحان اصلي آن بودند، قرار بر اين شد كه از گروه اسلامي بنيادگراي موسوم به «احباش» كه در بيروت و طرابلس و صيدا فعاليتهاي تبليغي و خيريه و سياسي ميكند و نمايندگاني نيز در پارلمان لبنان داشت و گروه جبهه خلق براي آزادي فلسطين ــ فرماندهي عمومي ــ به رهبري احمد جبريل فرد مورد اعتماد سوريها (و از مزدوراني كه با پول مادرش را هم ميفروشد به همين دليل نيز پس از سالها چپ نمائي، او را ديديم كه دست خميني و پاي خامنهاي را بوسيد و عواملش در قتل بعضي از مخالفان رژيم ولايت فقيه در خارج دست داشتند) استفاده شود. درست همانگونه كه امنيت خانه ولي فقيه پيش از قتل قربانيان قتلهاي زنجيرهاي، از طريق نشريات وابستهاش مثل كيهان و جمهوري اسلامي و يالثارات و سياست روز و… مطالب جعلي در رابطه با ارتداد و مفسد بودن و با ضد انقلاب و بيگانگان ارتباط داشتن چهرههائي چون سعيدي سيرجاني و احمد ميرعلائي و داريوش فروهر و محمد مختاري و پوينده و… بنويسند تا هم به چهره آنها لطمه بزنند و هم از اين مطالب براي گرفتن فتواي قتل آنها از آخوندهاي امنيتي مثل اژهاي و خوشبخت و احمد خاتمي و نوري همداني و… استفاده كنند، در بيروت نيز به تني چند از نمايندگان مجلس و وزرا مثل ناصر قنديلي و عاصم قانصوه و روزنامهنگاران نوكر سوريه و بعضي از راديو تلويزيونها مأموريت داده شد تبليغات گستردهاي را عليه حريري خاصه پس از كناره گيري او از نخست وزيري آغاز كنند. اينكه حريري نوكر آمريكا و فرانسه و اسرائيل است، فاسد است، لبنان را تا خرخره بدهكار كرده و جيبهاي خود و خانوادهاش را انباشته است.
د: براي ظاهر سازي احتياج به يك قاتل بود كه ميبايست ريخت و اطوارش عين وابستگان بن لادن باشد. اين كار را شيخ احمد عبدالعال از رهبران گروه احباش به عهده گرفت. او به سراغ جوان متعصبي رفت كه از هوادارانش بود و به او مژده داد براي كار مهمي انتخاب شده است. سپس او را به دست يكي از افسران سوري سپرد. گزارش مهليس يادآوري ميشود كه اين جوان بيچاره به نام احمد ابوعدس را، به سوريه ميبرند و در آنجا وادارش ميكنند تا در حضور آصف شوكت شوهر خواهر بشارالاسد، در برابر دوربين ويديوئي با لباس رزم اعلام كند او عامل قتل حريري بوده چون حريري همدست اياد علاوي نخست وزير خائن عراق است و با اسرائيل و آمريكا همدست است و… آصف شوكت پس از ضبط ويديو، شخصاً احمد ابوعدس را به قتل ميرساند و جسدش را در گوشهاي دفن ميكنند.
هـ : محمود عبدالعال برادر احمد كه او نيز از رهبران جنبش «احباش» است فيلم ابوعدس را از جميل السيد دريافت ميكند.
و: يك وانت سفيد كه هزار كيلوگرم مواد منفجره در آن جاسازي شده اواخر ژانويه تقريبا سه هفته پيش از قتل حريري از سوريه به لبنان حمل ميشود و توسط جميل السيد در يك گاراژ خصوصي پنهان ميشود.
ز: آصف شوكت يك عراقي تروريست را كه در سوريه دوره ديده و آماده عمليات انتحاري است به بيروت ميفرستد. جميل السيد او را به يكي از دستيارانش ميسپارد تا آمادهاش كند. به اين عراقي ميگويند اياد علاوي قرار است به لبنان بيايد و تو افتخار كشتن او و به بهشت رفتن را خواهي داشت.
ح: از دو هفته قبل از قتل حريري رفت و آمدهاي او توسط پنجاه تلفن موبايل كه بين عدهاي از جمله چند نماينده مجلس و گارد و روزنامهنگار توزيع شده به ستاد عمليات در عنجر و از آنجا به قصر رياست جمهوري و دفتر جميل السيد گزارش ميشده است.
ط: روز حادثه ناصر قنديل نماينده مجلس خروج حريري از پارلمان را خبر ميدهد. و لحظه به لحظه موكب حريري دنبال ميشود. وانت سفيد با راننده عراقياش به سوي نقطه موعود ميرود و بعد انفجار است و مرگ و…
ي: محمود عبدالعال از تلفني كه قبلا با رئيس جمهوري لبنان و رستم غزاله و مصطفي حمدان گفتگو كرده بود به غسان بن جد و خبرنگار الجزيره زنگ ميزند كه نوار ويديوئي حاوي فيلم عامل قتل حريري در بستهاي در فلان نقطه گذاشته شده است. هم او به خبرگزاري رويتر زنگ ميزند.
ك: ژنرال علي الحاج مامورانش را به صحنه انفجار ميفرستد و آثار جرم را به هم ميريزد و هرچه را كه ممكن است ماجرا را به مافياي امنيتي نظامي رژيمهاي سوريه و لبنان ربط دهد جمع آوري ميكند. و اميل لحود نيز با جدي انگاشتن اعترافات قاتل قلابي احمد ابوعدس حمله شديدي به بنيادگرايان اسلامي ميكند كه باعث قتل حريري عزيز شدند.
پيشدرآمد: هر بار كه به قاهره ميآيم، در برابرم تصوير جواني جان ميگيرد كه در رؤياهاي خود بارها به قاهره سفر كرده بود، گاهي همراه با ناصرخسرو، در بارگاه خليفه فاطمي خلعت داعي اسماعيل گرفته بود، زماني آواره و دردمند با جمال الدين اسدآبادي همسفر شده بود، روزي در برابر دكتر قاسم غني شاهد عقد فوزيه بنت فؤاد خواهر پادشاه مصر محروسه با محمدرضا پهلوي وليعهد رضاشاه در قصر عابدين ميشد و چند سالي بعد، باز با دكتر غني به قاهره ميآمد تا روايت جدائي ملكه ايران را از پادشاه، بشنود.
تصوير جوان ايراني جان ميگرفت كه دل به منظره استقبال ميليونها مصري از زعيم الشرق دكتر محمد مصدق در خيابانهاي قاهره سپرده بود، همان جواني كه بعد از 28 مرداد در شبي دلگير وطن را بدرود گفت و ره به مصر كشيد تا از پشت راديوي صوتالعرب عبدالناصر هر شب به حكومت كشورش حمله كند و دل مادرش را به درد آورد. همان جواني كه نامش «ضرابي» بود و چند سال پيش در قاهره براي هميشه خاموش شد.
به نيل مينگرم، به رودخانهاي كه هم فرعون در زلالش تن شسته بود، هم بر سينهاش گهواره حصيري موسي تا كاخ خواهر فرعون ره كشيده بود. رودخانهاي كه جدّم داريوش بر پهنهاش نيايش «اورمزد» را خوانده بود.
قاهره را نگاه ميكنم كه ساكنانش بر اين باورند كه رأس پورعلي مرتضي و پيكردخت علي در خاكش آرام گرفته است. قاهره معزّ، شهر صلاحالدين ايوبي، خواهر توامان فسطاط. شهري كه جنون بوق و سرگيجه غبارآلودش، از لحظه ورود گرفتارت ميكند.
جواني را مينگرم كه براي نخستين بار به زيارت قاهره آمده بود. آنهم سالي پس از مرگ ناگهاني جمال عبدالناصر. در مسجد «منشيه البكري». جوان در برابر قبر ناصر ايستاده بود و اشك در چشمانش ميجوشيد. جواني كه هنگام ديدار از بازار خان خليلي و قهوهخانه فيشاوي براي اولين بار نجيب محفوظ را ديده بود و با صلاح عبدالصبور همسخن شده بود كه اي شاعر بزرگ، من شعرهاي تو از جمله منظومه حلاّجت را به فارسي برگرداندهام.
نوروز بود و ايران در نمايشگاه بينالمللي قاهره شركت كرده بود. بخت ديدار از قاهره در ميان هيأت مطبوعاتي كه بعد از مرگ عبدالناصر همراه با هويدا به قاهره رفت، نصيب من نشده بود كه هم خيلي جوان بودم و به حساب نميآمدم و هم آنكه در شب مرگ ناصر در ميهماني سنديكاي نويسندگان به شنيدن خبر فرياد درد كشيده بودم و اگر عباس پهلوان نبود و مرا به گوشهاي نميكشيد، لابد فردا بايد سين و جيم امنيت خانه را هم جواب ميدادم. وضع اما كوتاه مدتي پس از مرگ ناصر تغيير كرده بود كه حالا سادات يار يكدله شاه بود و ايران بزرگترين غرفه را در نمايشگاه قاهره صاحب شده بود. چنين بود كه من نيز به همراه تني چند از همكارانم در راديو تلويزيون به قاهره رفتم. حسن بهنام نماينده راديو تلويزيون بود و چشم انتظار رسيدن زنده ياد محمود جعفريان. روبروي شرايتون قاهره در ساختمان الاهلالي آپارتمان سفير وقت سنگال در مصر را اجاره كرده بودم. و زماني كه مرحوم انجوي شيرازي و جعفريان رسيدند، بر بالكن آپارتمان كه رو به نيل داشت، سفره دل را گشوديم. انجوي تلخ وش مصري مينوشيد، من ميِ خانگي رنگ محتسب خورده، جعفريان اما اهل لب گرفتن از دختر رز نبود و آب روان را حاضر نميشد به سردرد گران شب بعد از صراحي كشيدن، واگذارد. حسن بهنام هم آمد با دكتر غباشي و دكتر مصطفي پاشا و دكتر سيد عبدوس كه از عاشقان و سرسپردگان فرهنگ و ادب و شعر فارسي بودند. انجوي به دنبال بحثي پيرامون دواوين متعدد حافظ سخت به حافظ به روايت احمد شاملو تاخت و تاكيد كرد كسي حق دارد به خلوت حافظ سركشد كه عرفان و عشق را بشناسد و مفاهيم پنهان واژگان را در عصر حافظ و محتسبان رياكار آدمكش درك كند. آن شب انجوي نميدانست كه شاملو در زمانهاي خواهد زيست كه مزد گوركنان در آن، به مراتب بيش از قدر شاعران خواهد بود و هم چو حافظ از عصري خواهد گفت كه در آن، عسس دهانت را ميبويد مبادا گفته باشي دوستت دارم. دكتر غباشي رباعيات خيام را خواند همراه با ترجمه دلنشين احمدرامي، و بعد صفحاتي از كيفش درآورد و به هديه به من داد. شش صفحه يا به قول عربها اسطوانه، كه ترانه رباعيات خيام امكلثوم بر سينهاش ضبط شده بود. همان شب ترانه را بارها شنيديم.
«سَمعِتُ صوتا هاتفا نادي من الغيب…»
كه ترجمه دلنشين «آمد سحري ندا ز ميخانه ما…» بود. جعفريان وقتي انجوي حافظ را گشود و خواند كه: «در زلف چون كمندش هرگز مپيچ كانجا / سرها بريده بيني بيجرم و جنايت» سخت به گريه افتاد. باور نداشتم مردي درشت اندام چون او، و مديري كه در اقتدارش هيچكس ترديد نميكرد، آنچنان به هقهق آيد. انجوي گيلاس آبي به دستش داد. مدتي سكوت بين ما برقرار شد و بعد ميهمانان مصري به سخن آمدند و بحث بر سر زبان فارسي و جايگاهش در مصر شد و اينكه ضروري است تعدادي از اساتيد ادب فارسي از ايران به مصر بروند و گروه استادان رو به انقراض زبان فارسي را در دانشگاههاي مصر ياري دهند.
از آن سال تا امشب كه باز روي بالكني در برابر نيل جاودانه نشستهام و قلم و كاغذ در دست از خون دل به دوست نامه مينويسم، بارها به قاهره آمدهام و هر بار در اين شهر شلوغ پر از فرياد وغبار و زيبائي رمز و راز تازهاي را كشف كردهام. ماه رمضان است و قاهره بامدادان در خواب و گيجي و بيحالي است اما به محض آنكه مثل خانه پدري توپ افطار را در ميكنند، ناگهان به عينه مورچگاني كه به سرعت در پي هم از سوراخي بيرون ميزنند، پانزده ميليون ساكن اين كلان شهر به خيابانها ميريزند. در گوشه گوشه شهر خاصه در محلات قديمي از جمله در اطراف رأسالحسين و سيده زينب (در دولت فاطميان براي كاستن از قدر كربلا و شام، مزاري آراستند كه سر حسين در اينجا دفن است و نام رأس الحسين بر آن گذاشتند و در فاصلهاي نه چندان دور نيز ضريحي برپا كردند كه پيكر زينب كبري در اينجا دفن است و نه در شام) وليمههاي رنگين برپاست كه خرجش را آدمهاي پولدار و گاه دستگاههاي دولتي ميدهند و هزاران مصري از جمله آنها كه در طول سال رنگ گوشت و خورش و شيريني را نميبينند، گرد اين بارعام سخاوتمندانه دلي از عزا در ميآورند.
به روي رودخانه نيل پولدارها و توريستها و عربهاي حاشيه خليج فارس در رستورانهاي باشكوه سيار و يا قايقهاي ثابت، به خوردن و نوشيدن و حظ سمع و بصر بردن از نواي خوانندگان و رقص رقاصان مصري مشغولند. و در حاشيه رودخانه مستضعفها سفره گستردهاند و نان و باقلاي خود را با چند دانهاي خرما و چاي ديشلمه و احتمالا چاشني قليان بعد از غذا به نيش ميكشند و با صداي ضبط صوتها و يا آوازخوانان دورهگرد به شادي افطار ميكنند و تا پاسي از شب براي روزه فردا، خود را آماده ميكنند.
اوضاع سياسي و اجتماعي
مصر دوران انتقالي را ميگذراند. گو اينكه خيليها به انتخابات اخير رياست جمهوري مصر خنديدهاند و حضور چند نامزد غير قدر را در برابر حسني مبارك، نمايشي مسخره خواندهاند. اما بايد در مصر بود تا از نزديك با مردم در رابطه با انتخابات اخير و تحولاتي كه مصر شاهد آن است سخن گفت.
اين مصريها
پيش از بحث پيرامون انتخابات بايد نكاتي را درباره روحيات مصريها بيان كنم. مردم مصر در طول تاريخ خود مردماني صلح جو، قانع، زحمتكش و صبور بودهاند. خشونت و آدمكشي با روحيه اين مردم سازگار نيست. به همين دليل نيز گروههاي اسلامي با آنكه داراي پايگاههاي مردمي گستردهاي بودند زماني كه دست به كشتار و بمب گذاري زدند به سرعت محبوبيت و جايگاه خود را از دست دادند. بسياري از مردم از جمله روشنفكران و دانشجويان در ماههاي پاياني حكومت انورالسادات به شدت از او دلزده و خواستار سرنگونياش بودند. اما روزي كه در رژه نظامي اكتبر سروان خالد اسلامبولي او را به قتل رساند، ميليونها مصري كه چند ماه قبل در شورش بزرگ معروف به «شورش نان» عليه او شعار داده بودند در موكب جنازهاش خون ميگريستند و يكشبه او را كه خائن و وطنفروش و عامل آمريكا و يار اسرائيل خوانده بودند به عنوان شهيد راه ملت پذيرا شدند.
در ژوئيه 1952 وقتي كه كميته افسران آزاد با انتشار بيانيهاي از راديو به امضاي ژنرال محبوب آن دوران محمد نجيب، عزل ملك فاروق را اعلام كرد، نه تنها خون از دماغ كسي نيامد بلكه افسران آزاد با برگذاري مراسم توديع رسمي و نواختن سرود ملي مصر، ملك فاروق و همسر و فرزند و همراهان و اعضاي خانوادهاش را با تشريفات كامل و شليك 21 تير توپ تا كشتي سلطنتي محروسه بدرقه كردند و كليه جواهرات شخصي و اسناد و اوراق و تصاوير خاندان سلطنتي را نيز به كشتي نهادند و سپس دو قايق جنگي كشتي فاروق را تا خارج آبهاي مصر به صورت رسمي بدرقه كرد. زماني نيز كه فاروق در رم درگذشت، به دستور عبدالناصر پيكر او را با احترام بسيار در قاهره تشييع كردند و در آرامگاه خانوادگيش در مسجد الرفاعي در كنار مزار پدرش ملك فواد به خاك سپردند و اجازه داده شد بر سنگ مزارش از او با تجليل ياد شود. (در فاصله چند متري مزار فاروق، محمدرضا شاه پهلوي دور از ميهن در خاك خفته است. و اگر شرافت و صداقت سادات نبود، خدا ميداند پيكر او در كدام گورستان بيگانه به خاك سپرده ميشد. خلخالي فرداي انقلاب گور رضاشاه و فرزندش عليرضا و شماري از بزرگان عصر پهلوي چون حسنعلي منصور و سپهبد رزمآرا را ويران كرد. و در خاطراتش يادآور شد كه در جواني قصد داشته هنگام ورود جنازه رضاشاه به ايران، به روي تابوت او بنزين بريزد و جنازهاش را آتش بزند.) انقلابات خونين سوريه و عراق را بعد از انقلاب مصر ديديم. كشتن و تكهتكه كردن جنازهها و حتي رحم نكردن به پيرزن علويه مادربزرگ فيصل دوم پادشاه عراق كه قرآن بر دست داشت و بريدن سر او، تفاوت روحيه مردم مصر با سوريها و عراقيها و يمنيها و… را نشان ميدهد. البته ما ايرانيها نيز در بيرحمي كم از عراقيها نبوديم. چهارصد انسان بيگناه در سينما ركس آبادان خاكستر شدند تا انقلاب اسلام ناب انقلابي محمدي بر محور فريب و دروغ به قدرت برسد. چه تعداد پاسبان و افسر جوان پليس و ارتش بيگناه توسط مردم تكه تكه شدند و در خون غلتيدند تا پرچم ولايت فقيه بالا برود. آنهمه كشتار در آغاز انقلاب و سپس تصفيههاي خونين همراهان انقلاب از ملي و مجاهد گرفته تا تودهاي و فدائي و حتي ياران حضرت امام!! شاهد گويايي است بر اينكه ملت شش هزار ساله تفاوتهاي بسيار با ملتي ديگر يعني مصريها با قدمتي شايد بيشتر دارد. نگوئيم فقط خميني و خلخالي و گيلاني و ريشهري و موسوي تبريزي و… آدم كشتند. افسر جواني كه جلوي بيمارستان شاهرضاي مشهد يك ماه قبل از پيروزي انقلاب، و در زماني كه همسرش را براي زايمان به بيمارستان آورده بود، با شقاوت به قتل رساندند، در دادگاه خميني محكوم نشده بود. همين مردمي كه امروز صبح و شب به رژيم لعنت ميفرستند او را به قتل رساندند.
باري از موضوع دور شدم. مصريها با همين روحيه اسلاميها را شكست دادند. و جالب اينكه امروز بقاياي گروهي كه در قتل سادات شركت داشت و دستههاي ديگري از جهاديها داوطلبانه در زندان اعلام توبه و پشيماني كردهاند و با ارسال نامهاي براي جيهان السادات و فرزندانش، ضمن تقاضاي گذشت، گفتهاند سادات شهيد بود و قتل او جنايتي نابخشودني بوده است. جهاديها عمليات تروريستي اخير در شرمالشيخ را نيز محكوم كردهاند. حتي ايمن الظواهري كه به غلط به عنوان معاون بن لادن از او ياد ميشود در حالي كه او معلم فكري رهبر القاعده است، با شناخت روحيات ملت خود از صدور فتوا عليه دولت مصر و دستور قتل و ويرانگري صادر كردن در مصر پرهيز ميكند. فقر از نشانههاي آشكار زندگي مصريها است و گو اينكه در سالهاي اخير به طور نسبي وضع مردم بهتر شده است و در عين حال شمار ثروتمندان مصري افزايش زيادي داشته است اما وقتي در محلات قديمي قاهره قدم ميزني ميتواني فقر دردناكي را كه در چشم و روي ساكنان اين محلات ديده ميشود، با همه وجود حس كني. با اينهمه مصري آنقدر شاكر و قانع است كه با داشتن لقمه ناني و سقفي بر بالاي سر از ته دل روزي ده بار خدا را شكر ميكند و الحمدلله ميگويد.
شنبه 15 تا دوشنبه 17 اكتبر
عاشقان زبان فارسي
دكتر مني احمد حامد استاد زبان فارسي در دانشگاه عينالشمس به ديدنم ميآيد. بانوئي اديب كه زبان فارسي را به شيريني سخن ميگويد. «چشمهايش» بزرگ علوي را به عربي برگردانده آنهم با زباني فاخر و زيبا، و كتاب دومش سناريوي فيلم «شوكران» از بهروز افخمي است. سه بار به ايران سفر كرده است و وسعت آگاهيهايش نسبت به ايران، مرا به تحسين وا ميدارد. يكبار چند ماهي در تهران بوده و در دوره ويژهاي براي تربيت استادان خارجي زبان فارسي شركت كرده است.
دكتر مُني ميگويد در تمام دانشگاههاي مصر دوره زبان فارسي برپاست و صدها دانشجوي مصري به آموختن زبان و ادبيات فارسي مشغولند. منتها سوءتفاهمات در روابط دو كشور باعث شده اساتيد ايراني نتوانند به مصر بيايند و ضمن برنامه تبادل استاد كه پيش از انقلاب برپا شده بود، دانشجويان مشتاق مصري را از دانش خود بهرهمند سازند.
در رابطه با بزرگواراني چون استاد فرزانه و پدر بزرگوارم دكتر احمد مهدوي دامغاني، دكتر سيد جعفر شهيدي، دكتر شفيعي كدكني، دوست فاضل دكتر احمد كريمي حكاك، دكتر پورنامداريان، دكتر اسلامي ندوشن و شماري ديگر از اساتيد مسلم زبان و ادب فارسي به سخن نشستهايم. قرار ميشود «ما بچههاي خوب اميريه» را برايش بفرستم كه سخت علاقمند ترجمه روايتي از روزهاي انقلاب است.
مصر در آستانه تحولات مهم
همانطور كه پيش از اين نوشتم انتخابات اخير مصر، به احتكار نيم قرنه قدرت توسط نظاميان و روساي جمهوري 9/99 درصدي خاتمه داده است. اپوزيسيون البته در انتخابات باآبروريزي روبرو شد. حزب كفايه كه توسط شماري از تكنوكراتها درست شده بود، در آستانه انتخابات دو شقه شد و «ايمن نور» رهبرش حزب ديگري به نام «فردا» برپا داشت و با وجود برخورداري از حمايتهاي ضمني آمريكا آراي بسيار كمي كسب كرد. نامزد حزب قديمي وفد نيز سوم شد. اما تلاش حزب حاكم ملي ــ وطني ــ مصر براي ارائه نامزدهائي متفاوت از نامزدهاي هميشگي نشانه آن است كه انتخابات پارلماني آينده. با شگفتيهائي همراه خواهد بود. كار مهمي كه در زمان مبارك صورت گرفته، آزادي مطبوعات است. در شماري از نشريات احزاب و گروههاي مخالف، مقالاتي در انتقاد از مبارك و حكومتش و فرزندش جمال كه پيش از اين به عنوان وليعهد مبارك از او ياد ميشد، به چاپ ميرسد كه واقعا برايم باورش سخت بود كه اين مقالات در مصري به چاپ ميرسد كه سي سال است «قانون فوقالعاده» چوبي در دست حكومتش بوده تا مخالفان خود را قلع و قمع كند. از نخستين باري كه سي و دو سه سال پيش به مصر آمدم تا امروز تعداد روسري به سرها در مصر به شكل عجيبي افزايش يافته است. دكتر مني احمد حامد كه خود روسري بسيار شيكي بر سر دارد ميگويد حجاب براي زنان نوعي مصونيت به همراه دارد. كمتر كسي به آزار و متلك پراني زنان روسري به سر ميپردازد. در عين حال زن را از نگاههاي ناپاك مصون ميدارد. همزمان بايد گفت كه از تعداد مقنعه بهسرها كه دوتا چشم بيرون ميگذارند و بعضي حتي همان دو چشم را نيز زير توري ميپوشانند، كمتر شده است. اسلاميها با برپائي صندوقهاي قرضالحسنه و توزيع گوشت و نان بين خانوادههاي فقير همچنان به يارگيري مشغولند اما مطمئن باشيد كه مصر از خطر يك انقلاب اسلامي بيرون جسته است. دكتر رشيد دوست نويسنده و متفكر عراقيام كه در الشرقالاوسط با هم همكاريم و دكتر سعدبن طفله العجمي وزير اطلاع رساني پيشين كويت و استاد دانشگاه در اين سفر همراه من هستند. با هم در ميز گرد دو روزه شبكه فضائي تلويزيوني «اوربت» با نام «اوراق خليجيه» شركت داريم و بحث ما پيرامون مداخلات جمهوري ولايت فقيه در عراق، پرونده اتمي ايران، اوضاع مردم و روي كار آمدن محمود احمدينژاد و آينده ايران و روابط تهران با همسايگانش در اطراف خليج فارس است.
دكتر رشيد كه يك ليبرال آزادانديش با سابقه چپ ملي است با شهامت بسيار عليه دار و دستههاي وابسته به رژيم ايران در عراق مثل مجلس اعلا و حزبالدعوه موضع ميگيرد و با ذكر اينكه يك شيعه عراقي است اما با حكومت شيعيان از نوع حكيم و جعفري سخت مخالف است، از زبان ميليونها عراقي سخن ميگويد كه حاضر نيستند يك رژيم تنگ نظر ديني كه بند نافش به تهران وصل است و يا يك رژيم ديني سني كه وصل به طالبان و بن لادن و وهابي باشد، در كشورشان روي كار آيد.
من نيز با او همصدايم. محمد القطحاني مجري برنامه از من ميپرسد فكر ميكنيد آقاي دكتر جعفري نخست وزير عراق شايستگي براي رياست دولت را ندارد؟ ميگويم ايشان ميتواند حداكثر معاون رئيس يك بيمارستان يا رئيس يك انستيتوي اسلامي باشد. در كشوري كه آدمهائي از نوع دكتر اياد علاوي و عدنان الپاچهچي، وجود دارد، حضور جعفري در مقام رئيسالوزرا ظلم و اهانت به مردم عراق است همانگونه كه بودن خاصه مداح ولي فقيه محمود احمدينژاد در رأس دولت ايران توهين آشكار به مردم ميهن من است. و زماني كه در اعتراض به ذكر خليج هميشه فارس با عنوان جعلي خليج عربي، ميگويم دشمني با رژيم ايران نبايد به دشمني با مردم ايران و اهانت به مقدسات و تاريخ ايران منجر شود، دكتر سعدبن طلفه العجمي كه روشنفكري آزادانديش است، ميگويد از نظر روشنفكران و آكادميسينهاي عرب، ناميدن خليج با صفت فارس هيچ ايرادي ندارد اما مشكل اين است كه هر بار آثاري از تفاهم دوستي بين كشورهاي حاشيه خليج فارس و ايران پيدا شده، جمعي در جمهوري اسلامي با سياستهاي غلط و تبليغات دشمنانه جو را آشفته كردهاند و به گروههاي متعصب و ضدايراني در كشورهاي عربي امكان دادهاند تا به تبليغات دشمنانه عليه ايران دامن بزنند.
به او گفتم صدام ما را عجمي مجوس ميخواند، و آن همه جنايت در حق ملت ما مرتكب شد آن وقت ولي فقيه وزير خارجهاش را فرستاد تا با او دست در آغوش شود و سپاه معظم پاسداران خون هزاران تن از افرادش را ناديده گرفت و با فرزند صدام وارد معاملات نفتي و تجاري شد. حق با شماست تا اين رژيم ضدايراني در كشور ما بر سر كار است، نميتوانيم از شما گلهمند باشيم كه با من هرچه كردند اين آشنايان كردند.
