چه زود نودولتان تحملشان پايان گرفت، ماسک مهرورزي از صورت انداختند. با احضار روزنامه نگاران و تهمت و تهديد وارد ميدان شدهاند تا آن چه با دنيا کردند در داخل کشور هم تکرار کنند و مردم را واقعيت اقتدارطلبي آشنا کنند.
کيهان روز شنبه در سرمقاله اش نوشت اصلاح طلبان که هشت سال خوردن و بردن و تمام مناصب دو قوه را در اختيار گرفتن به دهانشان مزه کرده است، نمي خواهند بگذارند دولت جديد کار کند. در مقابل اين ادعاي کيهان اگر شاهد مدعا طلب کنيد مي بينيد نوشته است اصلاح طلبان در روزهاي ماه رمضان "به بهانه افطاري" در خانه هاي همديگر جمع مي شدند و سخن از "جلوگيري از ادامه تفرقه اصلاح طلبان و برنامه ريزي براي ناکام نمائي دولت" رفته است.
از سوي ديگر خبرگزاري وابسته به جناح راست از قول يکي از مشاوران رييس دولت [که معلوم نيست چرا نامش را فاش نکرده است. او از چه مي ترسد] نوشته با پول هاي کلان دولت هاي خارجي، روزنامه هاي داخلي و خارجي مشغول فعاليت و جنگ رواني عليه دولت هستند.
يکي نيست بپرسد چنين دولت با چنين با کارنامه اي از هيچ چه جاي توطئه دارد. وضعيتي که با شعارها و اعمال دولت در بورس و سيستم اقتصادي رخ داده است، فضائي که با دو سخنراني رييس دولت در سياست خارجي ايجاد شده، روش هاي قدرتمدارانه مانند برکناري ناگهاني سفيران و روساي بانک ها، سخنان مشاوران رييس جمهور، مقاومت در برابر دوشغله هاي غيرقانوني، که ديگر حتي جاي شعار خشک و خالي "مهرورزي" هم باقي نگذاشته اصلا چه جاي توطئه و سياه نمائي. در و ديوار گواه مي دهد، حالا هر چه ما بگويم مرا با تو سروکاري نيست.
اما مي دانيد اين وحشت از تبليغات و اثر آن در مردم از کجاست. ساده بگويم از آنجا که نودولتان با خود مي گويند مگر نه آن که دولت خاتمي جهان را به تحسين تنش زدائي و مداراي خود خواند، در زمينه اقتصاد کارها کرد که يک دهمش را ما نمي توانيم، از جهت رعايت حقوق مردم و احترام به آزادي آن ها تا جائي رفت که در وهم ما نمي گنجد. مگر نه آن که با تمام ايرانيان مهربان بود و "ايران را براي همه ايرانيان" مي خواست، با اين همه ما توانستيم با تبليغات کاري کنيم که دانشجويان از آن دولت برگردند و طبقه متوسط از راي دادن منصرف شوند تا ما برنده بازي باشيم. چطور ما توانستيم با بحران سازي و سياه نمائي کاري کنيم که پايان کار اصلاح طلبان آن نباشد که سزاوارش بودند. پس با تبليغات مي توان کارها کرد. تازه اين براي حکومتي است که احترام همه نگاه مي داشت، ما که دوستانمان را همان ماه اول رنجيده مي گذاريم.
نودولتان که خود مي دانند چه کردند در آن هشت سال، با اين صورت مساله به خود مي گويند پس تبليغات کاري بزرگ مي تواند کرد. خواهد توانست دينداران را بي دين جا بزند. خواهد توانست دولت را از حرکت بازدارد. نکند اصلاح طلبان از همان شيوه وارد شوند اول نگذارند کاري صورت گيرد و بعد طلبکار شوند که چرا کاري نشده است. بر اين قياس به نفس، نودولتان چاره را چنان ديده اند که زبان ها و دهان را ببندند، از جمع شدن دو سه نفره براي افطار هم بويي توطئه بشنوند روزنامه نگاران را بترساننند و سايت هاي اينترنتي را اگر نتوانسنند متهم به داشتن ارتباط خارجي کنيم. تا مبادا از همان سوراح گزيده شوند که خود اصلاح طلبان را گزيدند.
نودولتان و مشاوران بي عمل نمي دانند شوره زار سمبل بر نمي آورد. اگر آن ها توانستند که با دولت اصلاحات چنان کنند که کردند، از آن رو بود که سنگرهاي قدرت پشت پرده را در دست داشتند و در دل بي رحمشان هم هيچ تقصيري نبود. آن کار از همه کس بر نمي آيد. بلکه همان حکايت مادر و نامادري است، عاقلان مادري را مي مانند که به هر قيمت سقوط رقيب را نمي خواهند اگر جز اين باشد از زي اصلاح طلبي خارجند.
نيازي به توضيح نيست که گروهي چنين نازک دل، که مي خواهند باب هر نوع انتقاد و ازگل نازک ترگفتني را ببندند در دوران دولت اصلاحات کاري نبود که نکردند. از قتل هاي زنجيره اي و بحران سازي هائي در آستانه هر سفر خارجي رييس جمهور، تهديد به کودتاي نظامي از جانب فرماندهان سپاه، به هم زدن هر قرارداد خارجي که دولت بست، گسيل داشتن تانک و هواپيماهاي نظامي براي بستن فرودگاهي که دولت افتتاح کرده بود، به راه انداختن تظاهرات به بهانه آن که دين از دست رفت، دستگيري صدها نفر و بالابردن رکورد کشور به عنوان بزرگ ترين زندان روزنامه نگاران در کشور و آن چه از احصا به درست.
لابد اين ها که رييس جمهور سابق به "هر نه روز يک بحران در سطح ملي" نشانش داد، هيچ کدام توطئه عليه دولت مستقر نبود، اما به قول نويسنده سرمقاله روز شنبه کيهان "جمع شدن هاي دو سه نفري به بهانه افطار" که هيچ عمل و اثري از آن برنيامده است البته که بايد توطئه به حساب آيد.
به باورم اگر روند فعلي رفتار نودولتان ادامه يابد، هم کشور و هم خود دولت در گردونه سختي گرفتار خواهند افتاد. در دايره منحوس آزار مردم و خشم گرفتن بر آنها. و در اين نقطه تنها کساني که – آن هم به صورت مشروط – با نودولتان مي مانند جناب جنتي است و مصباح يزدي و روزنامه کيهان. البته در ردهاي پائين تر هم کساني مانند محمدرضا نقدي. مشخصه اين ها را خواهم گفت. اما ترديد ندارم که اگر اين روند ادامه يابد هيچ کس از افراد سياسي آبرومند جناح راست هم که تاکنون به نظاره نشسته اند تا فرصت کار به اين دولت بدهند، ساکت نخواهند ماند.
مشخصه آقاي جنتي را اگر هم در حوادث سال هاي شصت و اعدام ها – به نشاني خاطرات هاشمي رفسنجاني که از اصرار وي براي نپذيرفتن توبه ها، و اعدام هاي فله اي نوشته است - ناديده بگذاريم و در نماز جمعه همين هفته تهران بروز دارد. آن جا که محاکمه صدام حسين را طنز تاريخ مي خواند – عمل زايد چرا که وکيل مدافع دارد، امکان دفاع از خود دارد و همه آن چه متهم در يک جامعه حقمدار سزاوار آنست – و معتقدست که بي محاکمه بايد اعدام مي شد. امام جمعه موقت تهران بر اين مقدمه افزوده "اين جا انسان به ارزش و اهميت جمهورى اسلامى ايران پى مى برد كه وقتى دستگاه پهلوى سقوط كرد بدون معطلى جنايتكاران را امان نداد و راهکار همين است." اين يک طرز تلقي از عدالت است که تمدن بشري زحمت ها کشيده تا از دامان خود پاک کند. طنز تلخي است که حتي براي قتل نفس هم يقين شخص را کافي مي داند و نيازي به قانوني و محکمه اي و وکيلي ندارد. حالا اين طنز که کسي با اين طرز تلقي چگونه دبير شوراي نگهبان قانون اساسي است، پاسخش به عهده کساني است که آقاي جنتي را به اين کار منصوب مي کنند. مانند اين است که کسي تلفن را حرام بداند و او را وزير مخابرات کنند.
دوم مثال آقاي مصباح يزدي است. از همه خصائل ايشان مي گذرم و تنها رجوع مي دهم به پرونده قتل هاي محفلي کرمان، کساني که به اشاره مصباح کساني را کشتند و بعد هم به دليل اثبات اين مدعا که عمل به حکم او کرده اند تا همين الان حکم دادگاه در موردشان اجرا نشده است.
سوم مدافع بي ترديد دولت فعلي هم روزنامه کيهان است که باز لزومي به معرفي ندارد. معتقدست که هر کس را من فاسد خواندم بايد رسوا و اعدام شود، حتي قاضي هم حق ندارد نام او را تا معلوم شدن راي محفي نگاهدارد. اما هر قاضي که حکم اعدام بدهد [فرقي نمي کند متهم هاشم آقاجري باشد يا مدير شرکت هاي مضاربه اي و يا فاضل خداداد، دانشجوئي که گناهش اين است که عکاسي عکس وي را در يک تظاهرات گرفته و يا يک گرانفروش] بايد او را تقدير کرد، هر چه تعداد حکم هاي زندان بيش تر آن قاضي عزيرتر. اما وي اگر قاضي بخشي باشد که حاضر به امضاي حکم ظالمانه اکبر گنجي نشد. حتي اگر رييس قوه قضاييه باشد که از تندروي ها وبدکاري هاي در زندان ها بنالد.
در رده هاي پائين تر هم مثال آوردم آقاي محمدرضا نقدي را. تصادفي نيست که وي به همين عدالت اعدامي است. خودش در زمان دولت اصلاحات نوشت و با افتخارهم پايش را امضا کرد و اعلام داشت که به قانون اعتقادي ندارد. مي توان هر کس را به دستش بسپارند به اعتراف وادارد. اموالش را مصادره کند و اگر هم دادگاه راي نداد، خود متهمي را اعدام کند .همان کار که مي خواست با دو دانشجو نشريه موج بکند و رهبر انقلاب علنا او را منع و لزوم اطاعت از قانون را به وي يادآور شد.
پس از يک روانشاسي سخن مي گوئيم. روانشاسي خشونت و اعدام. دشمن هر لبخند، خصم هر آشتي. اين دولت اگر روند خود تغيير ندهد، هيچ فرزانه مسلماني را با خود نخواهد داشت. حتي اگر موفق شود و همه را ساکت کند.

